
مستند مواضع ما فصل سوم: فرهنگ
۱۶ فروردین ۱۴۰۵
مواضع ما فصل سوم: فرهنگ
1- مبانی معرفتی و هویتی
فرهنگ در منظومه تحلیلی ما نه یک ساحت جنبی بلکه زیربنای اصلی تمدن و بستر شکلگیری هویت ملی-اسلامی است. رویکرد ما به فرهنگ برخاسته از جهانبینی توحیدی، نظام ارزشی اسلام ناب و ضرورت تحقق جامعهای است که در آن سبک زندگی، احساس هویت و نظام اجتماعی همگی بر پایهی ایمان، عقلانیت و عدالت سامان یابد.
هویت فرهنگی جامعه اسلامی مبتنی بر چند مؤلفه بنیادین است: ایمان به خدا و آخرت، روح عبودیت و بندگی، روحیه جهاد و فداکاری، حرمتگذاری به مفاهیم اصیلی چون عدالت، کرامت، عفاف، حیا، غیرت، ایثار و مسئولیت اجتماعی. این هویت نه امری انتزاعی یا فردی بلکه دارای بروز و ظهور اجتماعی، تاریخی و تمدنی است و تنها در پرتو یک نظام فرهنگی هدایتشونده و هدفمند میتواند به منصه ظهور برسد.
از منظر تحلیل کلان فرهنگ صرفاً مجموعهای از محصولات هنری و رسانهای یا سبک زندگی موجود نیست بلکه خاستگاه تصمیمگیری اجتماعی، بستر شکلگیری ارادهی ملی و عامل پیشران در حرکت تمدنی امت اسلامی است. در این منظومه فرهنگ نه تابع اقتصاد و سیاست بلکه جهتدهنده و هدایتگر آنهاست.
ما فرهنگ را به مثابه «هویت زنده و تاریخی امت» در نظر میگیریم که مسئولیت صیانت از آن نه فقط بر دوش نهادهای حاکمیتی، بلکه برعهدهی آحاد جامعه و نخبگان مؤمن است. در نگاه ما فرهنگسازی حقیقی فرآیندی است از درون، برخاسته از ایمان و متکی به ابتکار اجتماعی نه تحمیل سیاسی یا تبلیغ سطحی.
بنابراین مبانی معرفتی فرهنگ در سیاستگذاری حزبی ما شامل این مؤلفههاست:
- توحید، ولایت و معاد بهعنوان ارکان معرفتبخش
- هویت اسلامی-ایرانی با محوریت اخلاق، خانواده، غیرت و عدالت
- تقدم فرهنگ بر سیاست و اقتصاد به مثابه پیشران تمدنی
- مردمیبودن فرآیند تولید و انتقال فرهنگی
- فرهنگ به عنوان جهاد مستمر در میدان معنا، هویت و تمدن
2- تهدیدشناسی و دشمنشناسی در حوزه فرهنگ
در ساحت فرهنگی دشمنشناسی برخاسته از تحلیل ماهوی نسبت بین فرهنگ اسلامی و نظام سلطه است. تمدن غربی برای تسلط بر ملتها نیازی به اشغال نظامی ندارد بلکه از طریق جنگ شناختی، تهاجم فرهنگی، تحریف هویتی و مسخ معنایی سلطه نرم را اعمال میکند.
مهمترین تهدیدهای فرهنگی عبارتاند از:
- تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی: پروژهای مستمر و هوشمندانه که با بهرهگیری از رسانههای جهانی، فضای مجازی، هنر مسموم و نظریهپردازی ایدئولوژیک در پی تخریب بنیادهای معرفتی و هویتی جامعه اسلامی است.
- استحاله فرهنگی از درون: تغییر آرام و خزندهی نظام ارزشها، عادیسازی منکر، تمسخر فضیلت و تولید چهرههای کاذب و الگوهای انحرافی از درون ساختارهای فرهنگی خودی (سینما، آموزش، موسیقی، ادبیات، اینترنت).
- جنگ شناختی (Cognitive Warfare): هدفگیری افکار، باورها، امیدها و ادراکات مردم بهویژه جوانان با ابزارهای نوین رسانهای و پلتفرمها، برای ایجاد بحران معنا، افسردگی، بیهویتی و سرخوردگی از انقلاب.
- فرهنگ ترجمه و تقلید از غرب: پذیرش ضمنی سبک زندگی غربی، فردگرایی، اباحهگری، سکولاریسم فرهنگی و نسیان معرفت دینی تحت عناوینی چون مدرنیسم، جهانیشدن و هنر بدون مرز.
- اختلال در مرجعیت فکری: تضعیف مرجعیت علما، نخبگان اصیل و سنتهای فکری اسلامی از طریق برجستهسازی شبه روشنفکران و چهرههای رسانهساختهی وابسته به جریان جهانی سلطه.
- فروپاشی نرم خانواده: عادیسازی طلاق، تسهیل فساد جنسی، تضعیف اقتدار پدر و مادر در ادبیات رسانهای و فرهنگی.
در برابر این تهدیدات یک جبههی فعال، بیدار و خلاق فرهنگی لازم است که هم به لحاظ گفتمانی ایستادگی کند هم تولید روایت بدیل داشته باشد و هم فرهنگ مقاومت را در سطوح اجتماعی گسترش دهد.
3- اصول راهبردی
سیاست فرهنگی در گفتمان حزب تمدن نوین اسلامی، تابع اصولی است که از درون مکتب اسلام، تجربهی انقلاب و سیر تاریخی تمدنسازی شیعی استخراج شدهاند. این اصول نه صرفاً مبانی نظری بلکه شاخصهای عملیاتی برای هدایت تصمیمگیری فرهنگیاند.
اصل اول: اصالت ایمان و اخلاق
فرهنگ باید بر پایهی ایمان به خدا، آخرتباوری، اخلاق اسلامی و تقوای اجتماعی شکل گیرد. فرهنگ سکولار و مبتنی بر لذتگرایی در تضاد با این اصل قرار دارد. هر سیاست فرهنگی باید در خدمت رشد روح عبودیت، کرامت انسانی و تربیت اخلاقی باشد.
اصل دوم: تقابل فعال با فرهنگ مهاجم
سیاست فرهنگی نمیتواند منفعل و دفاعی باشد. ما در مواجهه با تهاجم فرهنگی غرب، نیازمند کنشگری تهاجمی، روایتسازی مستقل و دفاع عقلانی و هنری از مبانی خود هستیم. خنثیسازی جنگ نرم دشمن، مستلزم حضور فعال در میدان تولید فکر، هنر، رسانه و معناست.
اصل سوم: هدایت فرهنگی
باید از تمرکز صرف بر «ممنوعیت» و «محدودسازی» در آخر زنجیره فرهنگ عبور کرده و به سمت «هدایت فرهنگی» در طول زنجیره تولیدات فرهنگی و مصرفی برویم. سیاست فرهنگی موفق آن است که عقلانیتی زیبا خلق میکند، هویت میسازد و از درون قانع میسازد نه صرفاً از بیرون کنترل میکند.
اصل چهارم: پیوند ایمان و نوآوری
فرهنگ دینی به معنای سکون نیست. نوآوری، تولید هنری، روایت مدرن از مفاهیم اصیل همه باید در سیاستگذاری فرهنگی جایگاه داشته باشند. ما نیازمند فرهنگی زنده، پویا و خلاق هستیم که بتواند پیام انقلاب را با ادبیات و ابزار روز بیان کند.
اصل پنجم: مردمیبودن و هدایتگری دولتی
فرهنگ محصول نخبگان مردمی، هنرمندان مؤمن و خلاقیت اجتماعی است؛ نه صرفاً برونداد دستگاههای حاکمیتی. سیاست فرهنگی باید تسهیلگر و الهامبخش مشارکت مردم در عرصه تولید معنای توحیدی و هدایتگر باشد.
اصل ششم: جهاد مستمر فرهنگی
فرهنگسازی یک فرآیند کوتاهمدت یا مقطعی نیست، بلکه جهاد مستمر در میدان روایت، معنا، هنر و هویت است. این جهاد باید نهادینه شود و به الگوی عمل نیروهای انقلابی و کارگزاران تبدیل گردد.
4- جایگاه دولت و نظام اسلامی در فرهنگ
نظام اسلامی مسئولیت سنگینی در قبال هدایت فرهنگی جامعه دارد اما این مسئولیت نه به معنای انحصارطلبی یا تصدیگری مطلق بلکه به معنای طراحی بستر و ایجاد سپهر فرهنگی تمدنی است. دولت اسلامی در منظومه فکری ما باید سه نقش کلیدی در حوزه فرهنگ ایفا کند:
نقش هدایتی و گفتمانساز
نظام اسلامی باید گفتمان فرهنگی کلان جامعه را ترسیم، تقویت و صیانت کند. این گفتمان باید مبتنی بر ایمان، عدالت، خانوادهمحوری، کرامت انسانی، عقلانیت، حیا، استقلال فرهنگی و فرهنگ مقاومت باشد. دولت باید از طریق رسانه ملی آموزش عمومی، هنر رسمی و دستگاههای تبلیغی این گفتمان را بهطور مداوم بازتولید و تثبیت کند.
نقش تسهیلگر و زمینهساز
دولت باید موانع فعالیت فرهنگی نخبگان مؤمن و مردمی را رفع کند، زیرساختهای نرمافزاری و سختافزاری مورد نیاز تولید فرهنگی را فراهم آورد و در برابر هجمههای دشمن از جبهه فرهنگی انقلاب پشتیبانی کند. تسهیلگری دولت شامل سیاستهای مالی، بودجهای، فضای مجازی، قانونگذاری، نظام آموزش و رسانه است.
نقش حفاظتی و تنظیمگر
دولت وظیفه دارد از مرزهای فرهنگی کشور حفاظت کند. این حفاظت هم شامل مقابله با تولیدات مسموم، سلبی، ضدخانواده، ضداخلاق و وابسته به نظام سلطه است و هم شامل تبیین، نظارت و مقابله هوشمندانه با نفوذ فرهنگی است.
دولت اسلامی باید سیاست فرهنگی را نه ابزاری در خدمت سیاست بلکه ابزاری برای هدایت تمدنی جامعه بداند. مهمترین تهدید زمانی است که فرهنگ دولتی شود اما مهمترین فرصت آن است که دولت در خدمت فرهنگ اصیل و مردمی قرار گیرد.
5- نقش مردم و نخبگان در حوزه فرهنگ
در منظومه فرهنگی انقلاب اسلامی، فرهنگ نه در اتاقهای بسته حکمرانی بلکه در بطن جامعه و در میان مردم زنده است. نقشآفرینی مردم و نخبگان در این عرصه اصلیترین ضامن پویایی فرهنگی و شرط تحقق تمدن نوین اسلامی است.
مردم حاملان و مولدان فرهنگ
مردم نه فقط مصرفکننده فرهنگ بلکه اصلیترین مولد آن هستند. زبان، سبک زندگی، الگوهای رفتاری، هنر مردمی، آیینهای دینی و اجتماعی همگی در دل زندگی عمومی شکل میگیرند. هر سیاست فرهنگی که مردم را صرفاً گیرنده و تابع فرض کند شکست خواهد خورد.
نقش مردم در فرهنگ در موارد زیر تبلور مییابد:
- مشارکت در تولید هنر و رسانه مردمی
- احیای آیینها و نمادهای ایرانی-اسلامی
- شکلدهی به مطالبهگری فرهنگی در برابر ناهنجاریها
- تربیت نسل جدید در محیط خانواده و محله
- مقاومت فعال در برابر تهاجم فرهنگی با حفظ هویت فردی و اجتماعی
نخبگان فرهنگی معماران معنا و روایت
نخبگان فرهنگی (هنرمندان مؤمن، متفکران دینی، معلمان متعهد، نویسندگان انقلابی و طلاب تحولخواه) مسئولیت اصلی در روایتسازی، نظریهپردازی، نقد فرهنگی و احیای هویت تمدنی دارند. آنها حلقه واسط میان معارف ناب اسلامی و زبان امروزی جامعهاند.
سیاست فرهنگی موفق سیاستی است که نه برای نخبگان بلکه با نخبگان نوشته شود. مشارکت سازمانیافته و مستمر نخبگان در فرآیند سیاستگذاری، تصمیمسازی، تولید محتوا، تربیت نیرو و رصد فرهنگی امری ضروری است.
بنابراین، حزب تمدن نوین اسلامی بر اصل «فرهنگ مردمپایه، نخبگانیهدایتشونده» تأکید دارد؛ یعنی فرهنگ باید از متن زندگی مردم بجوشد، ولی توسط نخبگان مؤمن و حکیم، صیقل بخورد، ارتقا یابد و به سوی تمدن حرکت کند.
6- نسبت فرهنگ با سایر حوزههای حکمرانی
فرهنگ در منظومهی فکری ما نه یک حوزه مجزا بلکه عامل پیشران و زیربنای دیگر حوزههای حکمرانی است. هر تحول پایدار در اقتصاد، سیاست، امنیت یا علم ابتدا باید در فرهنگ رخ دهد.
فرهنگ و اقتصاد
اقتصاد مقاومتی بدون ستیز با فرهنگ مصرفگرایی و حرکت تولیدمحور محقق نمیشود. فرهنگ کار، بهرهوری، وجدان کاری، قناعت، حرمت رزق حلال و مقابله با اشرافیگری، زمینهساز پیشرفت اقتصادی است. حتی عدالت اقتصادی بدون درونیسازی فرهنگی عدالتمحور به ابزاری بیروح بدل میشود.
فرهنگ و سیاست داخلی
مردمسالاری دینی بر پایه فرهنگ مشارکت، مسئولیتپذیری، قانونپذیری و آگاهی عمومی شکل میگیرد. اگر فرهنگ سیاسی جامعه، آمیخته با بیتفاوتی، فردگرایی، یا تقلیل سیاست به رقابت قدرت باشد، ساختار سیاسی دچار فساد و سستی خواهد شد.
فرهنگ و امنیت
امنیت نرم که مهمترین گونهی امنیت در عصر حاضر است، عمیقاً وابسته به انسجام فرهنگی، هویت ملی و تابآوری اجتماعی است. نفوذ فرهنگی، جنگ شناختی و استحاله ذهنی مردم امنیت را از درون فرو میپاشد؛ لذا فرهنگ سنگر اول امنیت ملی است.
فرهنگ و علموفناوری
پیشرفت علمی بدون روحیه جهادی، استقلالطلبی و کرامتمحوری فرهنگی به وارداتگرایی یا وابستگی علمی منتهی میشود. فرهنگ علم دوستی، فرهنگ احترام به استاد، مرجعیت علمی و خودباوری نخبگان از ارکان پیشرفت پایدار علمی است.
فرهنگ و تمدنسازی
فرهنگ بستر شکلگیری تمدن است. آنچه جوامع را به تمدن میرساند نه صرفاً سختافزار توسعه بلکه نظام ارزشی، باور جمعی، روایت تاریخی و سبک زندگی تمدنی است. تمدن نوین اسلامی پیش از آنکه محصول سیاست یا اقتصاد باشد، ثمرهی فرهنگ مؤمن، خلاق و هویتدار است.
همه سیاستهای حزبی در دیگر حوزهها، باید با محوریت و ابتناء فرهنگی تدوین شوند. فرهنگ، ساحت حاکم بر سایر ساحتهای حکمرانی است.
7- الزامات تمدنساز در حوزه فرهنگ
فرهنگ زیربنای تمدنسازی است اما تحقق تمدن نوین اسلامی از مسیر فرهنگ ظاهری موجود نمیگذرد بلکه نیازمند تحول اساسی، راهبردی و تمدنی در نظام فرهنگی کشور است. این تحول مستلزم توجه به الزامات زیر است:
نهادسازی فرهنگی مستقل و مؤمن
پیشرفت تمدنی نیازمند نهادهای فرهنگیای است که از عمق اجتماعی برخوردار شوند. نهادهای مردمی، خلاق، انقلابی و دانشبنیان باید جایگزین ساختارهای بوروکراتیک و محافظهکار فرهنگی شوند.
بازتولید گفتمان فرهنگی تمدنی
نظام مفاهیمی چون آزادگی، ایثار، ایمان جهادی، خانوادهمحوری، عدالت فرهنگی، عفت عمومی و هنر متعهد باید بازتولید و به زبان روز و نسل جدید ترجمه شوند. بدون مفصلبندی گفتمان تمدنسازی صرفاً یک آرمان انتزاعی خواهد ماند.
تربیت نسل مؤمن تمدنساز
مدارس، دانشگاهها، رسانهها و خانوادهها باید به جای تربیت نیروی مطیع نظام آموزشی موجود به تربیت نیروی فرهنگی تمدنپرداز بپردازند. این نسل باید هویت تمدنی، نظام ارزشی اسلامی و نگاه کلان راهبردی را درونی کرده باشد.
پیوند فرهنگ با الگوی حکمرانی دینی
نظام فرهنگی کشور باید در پیوست با سیاست، اقتصاد، آموزش، امنیت و علم بازطراحی شود. هیچ تحول تمدنی بدون هماهنگی میان فرهنگ و سازوکارهای حکمرانی شکل نمیگیرد. پیوست فرهنگی برای همه طرحها و قوانین یک الزام تمدنی است.
عبور از سیاستهای مقطعی به راهبردهای تاریخی
تمدنسازی نیازمند سیاستگذاری میانمدت و بلندمدت است. فرهنگ تمدنساز نیازمند زیرساخت مفهومی، نهادی، انسانی و راهبردی است. حزب تمدن نوین اسلامی خود را متعهد به تأمین این زیرساختها میداند.
8- گزارههای سیاستی پیشنهادی حزب تمدن نوین اسلامی
گزارههای سیاستی زیر بهعنوان برونداد اجرایی گفتمان فرهنگی حزب تمدن نوین اسلامی پیشنهاد میشود:
الف) گفتمان و ارزشها
- سیاستگذاری فرهنگی باید بر مبنای ایمان، اخلاق، جهاد، خانوادهمحوری و عدالت فرهنگی باشد.
- فرهنگسازی دینی باید از مسیر اقناع، جذابیت و خلق معنا پیگیری شود.
- گفتمان فرهنگ مقاوم، هویتمدار و تمدنساز باید مبنای برنامهریزی رسانهای و هنری کشور قرار گیرد.
ب) ساختار و نهادها
- سیاست تقویت نهادهای فرهنگی مردمی و انقلابی باید در دستور کار قرار گیرد.
- نهادهای فرهنگی رسمی باید از بوروکراسی محافظهکارانه عبور کرده و به ساختارهای جهادی، انقلابی و جوانمحور تبدیل شوند.
- پیوست فرهنگی برای همه طرحها، برنامهها و قوانین کشور الزامی شود.
ج) تولید محتوا و روایتسازی
- حمایت مالی از تولید روایتهای اسلامی-ایرانی در سینما، ادبیات، تئاتر، رسانه و فضای مجازی اولویت یابد.
- جریان هنر متعهد و نخبگان مؤمن فرهنگی باید مورد حمایت هدفمند، ساختاری و مؤثر قرار گیرد. هنرمندانی که حاضرند در برابر فشار بازار سرمایهداری مقاومت کنند و آثاری خلق کنند که ارزش ماندگاری فرهنگی دارند نه ارزش فروش کوتاهمدت
- سرمایهگذاری در زیرساختهای نرمافزاری فرهنگی (پلتفرمها، شبکههای اجتماعی، پویانمایی، بازیسازی) تقویت شود.
د) آموزش و تربیت فرهنگی
- الگوی تربیت فرهنگی در مدارس و دانشگاهها بر پایه هویت اسلامی، غیرت دینی و مسئولیت اجتماعی بازنگری شود. وعده نزدیکی قله نغمه لالایی نیست. باید حرکت کرد، عمل کرد و از انفعال روشنفکرانه پرهیز کرد.
- نظام آموزش عالی هنر و رسانه از نو بازطراحی و پالایش محتوایی گردد. نئولیبرالیسم فرهنگی و سرمایهسالاری در هنر و آموزش باید کنار گذاشته شود.
- سیاستهای فرهنگی خانوادهمحور مبتنی بر بازتولید نقش تربیتی والدین اجرا گردد.
هـ) سیاست بینحوزهای
- پیوند فرهنگ با اقتصاد مقاومتی، امنیت نرم، مردمسالاری دینی و پیشرفت علمی در سطح برنامهریزی ملی تقویت شود.
- شاخصهای پیشرفت فرهنگی بهعنوان بخش جداییناپذیر از شاخصهای توسعه ملی احیا گردد.
نظرات (۱۱)
ثبت نظر جدید
مهدی یساقی
۱۳:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۷/۱۱فرهنگ مبناست جناب ایزدی نکته درستی اشاره کردند مفاهیم بیان شده راهبرد است برای اجرا باید ملموس تر و اجرایی تر مباحثه کرد محله اسلامی مدخل ورودی تمدن نوین اسلامی است و بسیار کاربردی است و شیوه اجرایی مفاهیم گفته شده در فرهنگ است و مسجد و امام محله نقطه پرگار و محور کار است در این ابر پروژه 74 گام دارد که در یکی از شهرستان ها اجرا شد البته همه باید پای کار باشند
علیرضا ایزدی
۰۵:۰۲ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۷فصل سوم، فرهنگ را بهدرستی بهعنوان یکی از پایههای اصلی تمدنسازی و عامل جهتدهنده به سایر عرصههای حکمرانی مورد توجه قرار داده است. پیشنهاد میشود در کنار تبیین تهدیدها و اصول راهبردی، نقش مردم، خانواده، جوانان و نخبگان فرهنگی در تولید و تحول فرهنگ با سازوکارهای عملی و مشخصتر تبیین شود. همچنین شایسته است میان «هدایت فرهنگی» و «مردمیبودن فرهنگ» توازن دقیقی ایجاد شود تا سیاستهای فرهنگی به جای تصدیگری، بیشتر بر توانمندسازی و تسهیلگری اجتماعی استوار باشند. پیشنهاد دیگر، تدوین شاخصهای قابل سنجش برای ارزیابی سیاستهای فرهنگی و ایجاد شبکههای تخصصی برای تبدیل ایدههای فرهنگی به طرحها و برنامههای اجرایی است. در این صورت، فرهنگ از یک موضوع صرفاً سیاستی و نظری فراتر رفته و به عرصهای برای مشارکت واقعی مردم، تربیت نسل تمدنساز و حل مسائل فرهنگی جامعه تبدیل خواهد شد. ان شاءالله
محمد حیدرزاده
۲۱:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۴خدا قوت
حسن خلیل خلیلی
۱۲:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۰۸با سلام و درود. یه نکته فنی که کمتر بهش توجه میشه اینه که سیاست فرهنگی موفق، از «تنظیمگری» شروع میکنه نه از «محدودسازی». یعنی اگر از ابتدای زنجیره، آموزش، هنر، رسانه، خانواده و تولید محتوا درست هدایت بشن، نیاز به مداخلههای سلبی و پرهزینه در انتهای زنجیره به حداقل میرسه. به بیان دیگه، هرچه کیفیت هدایت فرهنگی، روایتسازی و تولید محتوای جذاب بالاتر باشه، نیاز به ابزارهای کنترلی کمتر میشه. هنر حکمرانی فرهنگی اینه که مردم از روی باور و اقناع، یک سبک زندگی را انتخاب کنن؛ نه صرفاً از روی اجبار یا محدودیت.
سیدمحمود حسینی
۱۹:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۹بسم الله الرحمن الرحیم ضرورت بازتولید مفاهیم تمدنی و رفع دوگانگی فرهنگی مقوله فرهنگ، یکی از بنیادیترین ارکان هر تمدن است. پیش از هر اقدام در مسیر تحقق تمدن نوین اسلامی، لازم است مفاهیم تمدنی مشترک خود را بازتولید و بازتعریف کنیم تا امکان برقراری ارتباط مؤثر میان نسلهای مختلف و همچنین میان لایههای گوناگون جامعه فراهم شود. این مفاهیم باید در تمامی زیرسیستمهای تمدن نوین اسلامی، از جمله فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع، به صورت هماهنگ تقویت و حمایت شوند و برای جامعه ارزش افزوده ایجاد کنند. در غیر این صورت، مردم با نوعی دوگانگی مفهومی مواجه خواهند شد که اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند. به عنوان نمونه، در دوران دفاع و مقاومت، آموزهها و سخنان امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسین(ع) و سایر بزرگان دین، نقش مؤثری در ایجاد روحیه ایثار، فداکاری و حماسهآفرینی در جامعه ایفا میکنند و از قدرت بسیجکنندگی بالایی برخوردارند. اما اگر همین مفاهیم و آموزهها در عرصههای اقتصاد، سیاست و مدیریت اجتماعی به همان میزان جاری و ساری نباشند، این تصور در اذهان عمومی شکل میگیرد که این ارزشها صرفاً در برخی حوزهها کاربرد دارند و در سایر حوزهها مورد توجه قرار نمیگیرند. نتیجه چنین وضعیتی، شکلگیری احساس دوگانگی فرهنگی است؛ به گونهای که مخاطب گمان میکند مفاهیم دینی در عرصههای مختلف، معانی متفاوتی پیدا میکنند و هر گروه یا صاحب قدرتی آنها را متناسب با منافع خود تفسیر و به کار میگیرد. از این رو، در شرایطی که کشور در یک پیچ تاریخی و تمدنی قرار گرفته و هدف تحقق تمدن نوین اسلامی دنبال میشود، ضروری است فرهنگ صداقت، عدالت و پایبندی عملی به آموزههای اسلامی در همه عرصهها جاری و ساری باشد. به بیان دیگر، همانگونه که از حاکمیت اسلامی سخن گفته میشود، باید آثار و الزامات آن نیز در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به صورت ملموس دیده شود و سیاستها و احکام مبتنی بر این مبانی به مرحله عمل برسند. تنها در این صورت است که انسجام فرهنگی شکل میگیرد، اعتماد عمومی تقویت میشود و مفاهیم تمدنی میتوانند به سرمایهای مشترک برای حرکت جامعه در مسیر تمدنسازی تبدیل شوند....
فرحی فرحی
۲۳:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۷سلام خدا قوت ان شاء الله که بتونیم با فهم درست خودمون از موضوعات در جهت نشر آگاهی و تغییر قدمی برداریم ممنون از شما
کاظم پدرام اصل
۰۷:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۶امیدوارم قبل از ظهور امام زمان(عج)انجام بشه .
محمد مقدم
۰۴:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۴فرهنگ ؟؟چیزی که ما دران مشکل داریم مخصوصا خود حکومت بنام اسلام و بکام لیبرال حکومت اول باید از خودش شروع کند
محمد فرجنیا
۰۳:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۲فرهنگ، روح فعالیت سیاسی و حزبی است. احزاب باید مروج اخلاق، وحدت، عدالت و آگاهی باشند. اسلام با اصل فعالیت حزبی مخالف نیست، بلکه با فرهنگ تخریب، تعصب و فساد مخالفت میکند. حزب مطلوب اسلامی، تشکلی فرهنگی ـ اجتماعی است که جامعه را به سوی خیر، عدالت و رشد معنوی هدایت کند. اخلاق سیاسی و مسئولیت اجتماعی، اساس مشروعیت فرهنگی احزاب در اسلام است.
محمدعلی محسنی
۲۱:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۶هنر خوب وجذاب باعث کاشت یک فکر در ذهن کودکانن وفرزندان میشود ،پس اگر فرزندان جامعه ای جذب افکار دشمنان میشوند،کم کاری فرهنگی وعدم توانایی جذب آن جامعه رانشان میدهد.
خسرو دیلمانی
۰۸:۴۱ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۶ما در گسترش تفکر انقلاب اسلامی و اجرای این تفکر بوسیله حزب تمدن نوین اسلامی ، با روشنگری ، تبیین و جذب حداکثری ، جهادی اقدام میکنیم و از همه دوستان می خوام در فضایی که مردم مبعوث شده اند در نشر حداکثری این گفتمان نهایت تلاش را داشته باشند. و من نصر من عندالله العزیز الحکیم
مطالب مرتبط

دعوت برای همایش تاسیس دفتر حزب در لرستان

صافی اصفهانی به عنوان مسئول حزب در استان اصفهان معارفه شد

هشدار حزب تمدن نوین اسلامی درباره شوک بنزینی

آموزش استفاده از سامانه دیدهبان مردمی

تقدیر دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی از اقدام قاطع دستگاه قضایی در بازگرداندن ارزهای صادراتی

ارز جزو منابع عمومی کشور است

انفال باید در اختیار حاکم اسلامی باشد
