
مستند مواضع ما فصل دوم: جهان بینی
۱۶ فروردین ۱۴۰۵
مواضع ما فصل دوم: جهان بینی
1- خداشناسی توحیدی؛ بنیان حزب تمدن نوین اسلامی
جامعهای که در پی ساخت تمدن نوین اسلامی است باید فلسفه و نظام فکری خود را از سرچشمههای اصیل اسلام ناب بگیرد. لذا نخستین و اساسیترین نیاز تعریف جهانبینی توحیدی به عنوان محور و فهم خداشناسی عمیق، عملی و زندگیساز است. نظام اجتماعی- سیاسی تنها زمانی کارآمد است که ریشههای آن را از نظرگاه توحیدی اسلام ناب اخذ کند و دیگر اجزای تمدن حول این محور معنا و جهت بیابند.
در بینش توحیدی اسلام ریشه همه وجود و هستی خدای یگانه است. هر چه هست و هر که هست قائم به اوست. این وابستگی مطلق تنها یک باور ذهنی و فلسفی نیست بلکه شاخصترین تفاوت جامعه موحد با دیگر جوامع در همین اصل ریشه دارد. جایی که همهی انسانها و موجودات بندگان بدون امتیاز خاص در برابر خدا هستند و تافته جدا بافته در جامعه الهی معنا ندارد. همه ذرات و افراد عالم در مقام بندگی خدا یکساناند.
در جهانبینی توحیدی هیچ انسانی حق ندارد ولایت و فرماندهی را به جز از خدا یا مأذون از جانب خدا بپذیرد یا اعمال کند. اطاعت از هر قدرت سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی که از سرچشمه الهی نباشد نه فقط بیثمر که اساساً ضد توحید و نافی هدف آفرینش انسان است. حتی اگر ملتها در حوزه فردی متقی یا نیکوکار باشند پذیرش حاکمیت غیرخدا آنها را از رحمت و توفیق الهی دور میکند.
این اصل مهم یعنی «حکومت محصول جهانبینی توحیدی» سنگ بنای نظریه ولایت فقیه است. توحید واقعی فقط «خدا یکی است» در اندیشه نیست بلکه در صحنه نظامسازی جامعه و خلق تمدن نمود دارد و همه اجزاء از قانونگذاری و قضاوت تا روابط اقتصادی و تربیتی باید برمحور رضای خدا و فرمان الهی شکل گیرد.
نگرش اسلامی در خداشناسی جدای از زندگی فردی و اجتماعی ما نیست. بلکه توحید یک شناخت عملزا و زندگیساز است. اصل اول تفکر توحیدی این است که انسانها حق ندارند هیچکس و هیچ چیز غیر خدا را فرمانبرداری و اطاعت کنند. هر گونه اطاعت بیقید و شرط از غیر خدا خواه نظام سلطه، خواه مناسبات و اندیشههای وارداتی، خواه آداب و سنتهای غیرالهی عبادت و پرستش آن غیر خداست و نوعی شرک خفی یا آشکار قلمداد میشود و جامعه را از خط تعالی دور میکند.
یک جامعه توحیدی تنها با یک یا چند قانون اسلامی شکل نمیگیرد بلکه الگو و قواره اجتماعی آن با همه جوامع غیرتوحیدی کاملاً متفاوت است. در جامعهای که همه چیز حول محور رضایت الهی و یکتاپرستی سامان یافته اختلافهای بنیانی و ظالمانه مانند طبقهبندی انسانی به ارباب و برده یا تقسیمات نژادی و اقتصادی از میان میرود. نمونه تاریخی اسلام ورود مسلمانان به ایران ساسانی و اعلام رسالت «لنخرج الناس من عباده العباد الی عباده الله» است. یعنی رسالت اصلی اسلام نجات انسانها از بندگی غیر خدا و رساندن آنها به بندگی خدای یکتا و تحقق آزادگی و کرامت است.
در چنین جامعهای اصل بر برابری انسانها بر پایه بنده خدا بودن است، نه بر حسب ثروت یا نژاد و جایگاه اجتماعی. همه میتوانند پیشرفت کنند اما باتقواترینها نزدیکتر به خدا هستند نه قدرتمندترینها.
در فرهنگ قرآن عبادت تنها به مناسک دینی محدود نیست. بلکه عبودیت و اطاعت مطلق در همه ساحتهای زندگی باید فقط مختص خدا باشد. این معنا در جامعهسازی تجلی مییابد. پیروی از قانون، نظم و نظام، سنتها و حتی اشخاص تا جایی مجاز است که در مسیر فرمان الهی تعریف شود. اگر مطلق شود همان پرستش است. بنابراین پرستش مفهومی اجتماعی، سیاسی، حقوقی و فردی پیدا میکند. هر قانون، مرجع و برنامهای که بیاعتنا به فرمان خداوند مورد اطاعت قرار گیرد معبود و اله انسان میشود. خواه هوای نفس باشد، خواه فرهنگ وارداتی، خواه نظامهای اجتماعی و سیاسی غیر الهی.
توحید مسئولیت و بار سنگینی بر دوش جامعه و فرد میگذارد. نه فقط در اخلاق فردی بلکه در بنیاد ساخت اجتماعی و قواره تمدنی. شکل حکومت، اقتصاد، روابط فردی و اجتماعی باید تجلییافته از جهانبینی توحیدی باشد. تنها چنین جامعهای است که آزاد از بتهای مدرن، نژادپرستی، استعمار فکری و سلطه طبقاتی خواهد بود.
جهانبینی توحیدی وسعت غیرقابل مقایسهای به فکر و نگاه انسان میبخشد. آدمی را از کوتهنگری، ترسها و اسارتهای مرسوم دنیوی آزاد میسازد. موحد نگاهش به زندگی وسیع، آیندهنگر و معنادار است. هدف زندگی از زندگی حیوانی و مادی محدود گذر میکند و در ساختن جهان بر معیار خدا به معنای واقعی راه مییابد. توحیدی که اسلام طلب میکند پذیرش سنگینترین مسئولیت انسانی و الهی است. حضور فعال، معنادار و آزاد در جامعهسازی و تمدنسازی الهی و زدودن هر نوع شرک، ظلم و بیعدالتی.
در امتداد چنین مسئولیتی حزب تمدن نوین اسلامی معتقد است برای تحقق جامعه موحد همه آحاد به وحدت فکری و عملی در سایه ولایت فقیه نزدیک شوند و ساختارها و سیاستها باید بگونهای باشند که هیچ جای تبعیض و سلطهطلبی غیرالهی باقی نماند.
2- انسان
انقلاب اسلامی آغاز عصری نو در نگاه به انسان است. انسانی که نه ابزار و نه بردهی ساختارهای قهری و طبقاتی بلکه محور تحول و حاملِ مسئولیت تاریخی در مسیر الهی است. تمدن نوین اسلامی جامعهای توحیدی میخواهد که به انسان مؤمنِ آگاهِ عامل و مسئول نیازمند است.
انسانشناسی ما انسان را فاعلِ معنافهم هستی با مأموریتی بزرگ میبیند. انسانی که بر پایهی ایمان آگاهانه در جهت ساختن خویش، جامعه و تاریخ حرکت میکند و تجلی عملی توحید است. انسان در نگاه نقادانهی توحیدی موجودی تصادفی نیست. برای کاری آمده است. ردپای مسئولیت در هستی خویش را بهروشنی میبیند. این مسئولیت برخاسته از ایمان به نظم حکیمانه و حکومتی الهی در عالم است. یعنی نظم عالم عبث نیست و نقش انسان در این نظم نقش مسئول است. این مسئولیت تعطیلبردار و فرارپذیر نیست. موحد و مسلمان مسئول مانند راهبان تارک دنیا نیست بلکه در جامعه و در خط مقدم مسئولیت فردی و اجتماعی حاضر است. نه اهل عزلت نه اسیر جبر اجتماعی.
ایمان احساسِ خام و تقلیدی یا تعصب کور نیست بلکه یافتنِ حقیقتی روشن و حرکت بر اساس آگاهی و شعور است. ایمان قرآنی بر آگاهی و علم استوار است و مؤمن بر اساس این آگاهی به کار و تلاش و مسئولیت دنیوی و اخروی میپردازد.
از طرفی ایمان قلبی و باطنی زمانی ارزشمند است که به عمل ارتقا یابد. ایمانِ منهای عمل برخلاف فرهنگ و تبلیغات مغشوش تاریخی مردود است و معیار انسانیت و عضویت در جامعه توحیدی عمل بر مبنای ایمان است. موحد واقعی کسی است که ایمان در جان و عمل او پیداست و تعهدش، دلبخواهی، فصلی، مصلحتی یا منفعتطلبانه نیست. تعهد دائمی است، در همه عرصهها و همه زمانها. انسان مطلوب با تکیه به خدا، با اراده و حرکت میداندار ساختن جامعه و نجات انسانهای دیگر است. توکل بر خدا عامل اقدام و اعتماد و نوآوری است نه دست برداشتن از تلاش.
انسان مومن همانند عالِم اسلامی، گرفتار غار انزوا و عافیتطلبی نیست. مسئولیت نجات خود و دیگران را بر دوش دارد. سعی میکند غریق و درمانده را نجات دهد. خود را با سلاح تقوا مجهز میکند تا ابزار تغییر شرایط دیگران باشد نه صرفا منزه از آلودگی فردی. انسان توحیدی خود را اسیر نظامهای طبقاتی و قیدهای تاریخی و اقتصادی نمیداند. مقهور زر و زور و حسب و نسب نیست. سرلوحهاش تلاش و جدیت و تقواست. ایمان هرگز موضوعی ایستا یا شخصی نیست. ایمان بلافاصله تعهد و مسئولیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی میآورد و فرد و جامعه را به حرکت و اقدام پیوسته فرامیخواند. انسانی که ساکن است، ایمان حقیقی ندارد، هرچند در زبان داشته باشد.
مؤمن مطلوب اسلام کسی است که در عمل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فردی، خانوادگی و حتی محیطزیستی تجلی ایمانش را نشان میدهد. او مسئول خیر و صلاح عمومی است، بنیانگذار و مدافع عدالت است، نجاتبخش محرومان و ضعیفان است، او موتور تحول و پیشرفت جامعه توحیدی میشود. ایمان بدون مسئولیت و عمل ایمان جعلی و بیتأثیر است. اگر تعهدی احساس نکردی، در مومن بودن خودت شک کن.
انسان از ابتدا برای خداگونگی آفریده شده است. خداگونگی به معنای حرکت به سمت کمال مطلق، تقرب به خداوند و پیروی از صفات الهی همچون رحمت، عدل، علم و حکمت است. در واقع، خداوند انسان را به عنوان خلیفه خود بر زمین آفرید و وظیفهای بر عهده او نهاد که این خلافت مستلزم تحقق صفات اخلاقی و معنوی است که تجلی اسماء الهی در عالم هستند.
اسلام دینی است که کلیت زندگی انسان از ابعاد فردی گرفته تا جمعی و حکومتی را سامان دهی میکند. شناخت جایگاه انسان در این طرح بزرگ به ما کمک میکند تا بفهمیم چرا و چگونه خداوند از ما انتظار دارد تا به سوی این مقام والا حرکت کنیم.
در این زمینه خداوند از انسان انتظار دارد که در بُعد فردی با تزکیه، عبادات و نزدیکی به خداوند و از سوی دیگر در بُعد اجتماعی با تلاش برای ساخت جامعهای دور از ظلم، عدالتگرا و خدا محور به یک انسان الهی تبدیل شود است. پیدایش جامعهای متعادل از طریق انسجام و نفی طاغوت در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میدان عمل را برای خداگونگی انسان فراهم میکند. اسلام یک طرح کلان و منسجم دارد. طرحی که اصول آن در ارتباط متقابل با هم انسان و جامعه را به سوی هدف نهایی خداگونگی هدایت میکند.
اصول، احکام و معرفت قرآنی وقتی در یک نظامِ کلی فهمیده شوند توانایی دارند که همه ابعاد زندگی انسان را تعالی بخشند. از این روست که خداگونگی انسان نه فقط یک حالت فردی بلکه مسئولیتی جمعی نیز هست. همه اصول اسلام نظیر عدالت، دیانت، ولایت و احسان به مثابه ابزاری هستند که مسیر خداگونگی انسان و تحقق این اندیشه را هموار میکنند. آنچه خداگونگی را به عنوان مقصد انسان قرار میدهد ریشه در صفت توحید دارد. توحید به انسان میآموزد که خالق یگانه است و از همین اصل یکیشدن و وحدت جامعه انسانی ناشی میشود. این نکته که در مباحث تفکر ناب اسلامی به شکلی سیستماتیک مورد تاکید قرار گرفته، انسان را به سمت فهمی انسجامیافته از مسئولیت خود رهنمون میسازد.
خداگونگی هدف نهایی انسان در طرح کلی اسلام است، اما تحقق آن نیازمند بینشی نظاممند و انسجام یافته از مبانی دینی است. تنها هنگامی که اسلام به عنوان مسلکی اجتماعی شناخته شود، انسان و جامعه میتوانند به سوی تحقق این هدف الهی حرکت کنند.
در مقابل چنین مومنی خداوند هم تعهداتی برای هدایت او بر خود قرار داده. نویدهایی به چنین مومنی داده که او را برای پیروزی تجهیز می کند. او را برتر از غیر مومنان قرار می دهد و سرعت بخش و الهام بخش او در مسیر است.
-خدای متعال هدف نهایی را نشان داده و این نشان دادن خود بخشی از یاری اوست.
-قدرت درک ماموریت و شناخت عمیق راه و ابزارهای رسیدن را به ما ارزانی داشته است. راهش رشد آگاهی و عقلانیت و بصیرت است. باید همهی پردهها و موانع درونی و بیرونی مانند جهل، خرافه، سنتهای پوسیده، نظامهای جائرانه و تبلیغات فریبند، کنار رود تا گوهر خرد و ادراک انسان شکوفا گردد.
-مومن از دغدغهها و وسوسههای فرساینده درونی آزاد است. توان و اراده حرکت را از این آزادی دارد. وسوسههای شک، تردید، ناامیدی و بیهویتی از مهمترین عوامل فلجکننده انسان هستند و مومن از این آسیبها در امان است و بر وسوسه ها غلبه دارد. دارای قلبی مطمئن است.
-مومن به ثمربخشی تلاش و حرکت خود در پیشگاه خداوند اعتماد کامل دارد و هیچگونه تزلزل یا بیهودگی را بر ذهن خود راه نمیدهند. می داند هیچ نیت و عمل پاکی حتی اگر اندازه قطرهای ناچیز باشد، نزد خدای متعال گم نمی شود و همین قطره روزی دریا می شود.
-انسان در جامعه توحیدی باور دارد که مسیر اصلاح و جبران همیشه باز است. خطا و لغزش اگر با توبه و بازسازی همراه شود مایه یأس و عقبماندگی نیست.
-هر انسان مؤمن پشتوانه و مأمن الهی دائمی دارد. در کورانها، افتوخیزها، کشاکشهای زندگی هیچگاه احساس بیپناهی نمیکند.
-در برابر دشمنان راه مومن بیهراس و مطمئن به جبهه میآید و ثابتقدم و امیدوار به همراهی و مدد الهی است. گام هایش استوار دستش بدون لرزش به سمت دشمن نشانه میرود و اعتماد به نصرت و امداد غیبی دل او را قرص می کند.
-ریسمان مستحکم و قابل اتکایی دارد که پشتوانه اوست در شداید و آزمونها. نقشه راهی که او را در صورت گم کردن راه یا تار شدن مسیر هدایت میکند.
از این مژدهها و برتریها برای مومن بیشمار است و می توان بر این موارد باز هم افزود.
از نظر حزب تمدن نوین اسلامی تربیت و رشد چنین انسانی باید مد نظر باشد. انسانی آشنا به معنا و هدف زندگی و آماده برای قبول مسئولیت الهی و تاریخی. انسانی که با آگاهی، ایمانِ عقلانی، پرهیز از تعصب و تقلید کور، راه خود را طی میکند و جسارت تلاش و مجاهدت برای نجات دیگران را دارد. انسانی که تعهد او به عمل پیوسته و پایدار، ایمان او را از زوال و رکود نجات میدهد. انسانی که از جهل و وهم و انرژیهای منفی درونی آزاد است و همیشه افق دید بلندی دارد. انسانی که پیوسته به خدا به مدد و نصرت الهی امیدوار است و از هیچ دشمن و مشکلی بیم ندارد. انسانی که راه سعادت را در خدمت به دیگران، مسئولیت اجتماعی، ساخت جامعهای عادلانه و آزاد میداند نه در انزوا و فرار.
بنابراین انسان مطلوب جامعه ما مؤمنی آگاه، عامل، حرکتآفرین، آزاد از قید سلطه و طبقات، برخوردار از امید و نشاط عمل، امیدوار و دارای افق بلند تاریخی و معنوی است. این انسان تجلی ایمان زاینده، سعادتطلب، عملگرا و الگوی تمدنسازی نوین اسلامی است. ایمانی که نتیجهاش دنیای آباد و آخرتی سعید است.
3- معرفت
در منظومه فکری انقلاب اسلامی معرفت یعنی فهم و آگاهیای که جامعه را بسازد. ساختار تربیتی و جامعهسازیِ اسلامی بدون تبیین دقیق جایگاه معرفت، نوع معرفت لازم، منابع و راههای گسترش آن، امکانپذیر نیست. حزب تمدن نوین اسلامی بر پایهی همین مبانی، رویکردی مستقل و تمدنساز در باب معرفتشناسی اتخاذ میکند؛ نگاهی که با غربزدگی، فردگرایی و برداشتهای سطحی فاصلهای جدی دارد.
ورود به بحث معرفت باید از مسائل انتزاعی و خنثی فراتر رفته و با رویکرد نظامسازی و حل مسئله برای زندگی اجتماعی همراه شود.
معرفت در جامعه توحیدی باید به گونهای باشد که قدرت تمییز اهم از مهم، صواب از ناصواب و تشخیص اولویتها و راهبردها را بدهد و به تصمیم و عمل کارآمد در ابعاد فردی و اجتماعی بینجامد. پس معرفتشناسی مطلوب، دانشی نظری و بیثمر نیست بلکه رویکردی است که زمینهساز حرکت، تحول و اصلاح تمدنی در زندگی و اجتماع میشود.
- حس غریزه و عقل پایههای ادراک و هدایت بشری هستند اما کافی نیستند.
- غریزه راهنمای حیوانات است و تأثیرش در انسان با رشد کم میشود.
- عقل ارزش و برتری انسان را نسبت به حیوان رقم میزند و زمینه آگاهی و انتخاب میشود. اما عقلِ بشر به تنهایی کافی نیست. زیرا عقل محدود است و توان شناخت تمامی نیازهای بیپایان انسان را ندارد. همچنین آلوده شدن عقل به هوس، طمع یا تعصب، آن را از فهم درست باز میدارد.
-شهود قلبی، معرفت درونی که با تزکیه و پاکی دل حاصل میشود.
- وحی منبع و راهنمای اصلی معرفت است نه رقیب، نه دشمن عقل، بلکه بالابرنده و راهنمای نیروی عقلانی بشر. انسان تنها وقتی راه سعادت و رشد را مییابد که عقل و حس و شهودش تحت هدایت وحی باشد و از منبع بعثت و نبوت بهره بگیرد. بزرگترین عطیه الهی در بعثت، سرریز معرفت به جامعه است.
بعثت یعنی رستاخیزِ انسانی که گرفتار رخوت و رکود است یعنی انفجار معرفت و اصلاح فکری و عملی. پیامبر (ص) با تکیه بر وحی، عقلهای دفنشده در جامعه را برمیانگیزد و مردم را به بازخوانی و فعلیت یافتن خرد خود فرامیخواند. پیامبر رقیب عقل نیست، فکر را تعطیل نمیکند. بلکه عقل را آزاد و تقویت میکند، ظرفیت اندیشیدن، تغییر و ساختن را زنده میکند. دین حقیقی عقل را میپرورد، جهل و تقلید و تعصب را میزداید و جامعه را به سوی داشتن قدرت تمایز و تصمیم درست میبرد.
جامعه توحیدی به معرفتی نیاز دارد که از سطح اطلاعات خام و پرسشهای بیثمر فراتر باشد. کاربردی، جهتدار و تمدنساز باشد. به انسان امکان دهد جهان را بفهمد، مأموریت خود را تشخیص دهد و در صحنه اجتماع تصمیم و حرکت صحیح داشته باشد. بتواند فرهنگ تشخیص موقعیتها و اولویتهای جامعه را نهادینه کند. یعنی جامعه تشخیص دهد اکنون چه پرسشی، چه دانشی، چه اقدامی بر سایر اقدامات اولویت دارد. آن معرفت پیوسته با عمل و مسئولیتپذیری همراه باشد. صرف دانستن نیست بلکه فهمی است که به مسئولیت، کنشگری، نقد، اصلاح و حرکت جمعی بیانجامد. معرفت هدایتشده با وحی باشد و عقل انسانی را در بستر ارزشها و راهنمایی الهی رشد دهد.
حزب تمدن نوین اسلامی بهشدت از سیطره منابع غربی، التقاط و پراکندگی معرفتی پرهیز می دهد. دانشی که خاستگاه و هدف آن روشن نیست و پراکنده، تقلیدی، سطحی یا بدور از اهداف وحیانی است، جامعه را به سرگردانی و آشفتگی میکشاند. معرفت بیریشه و وارداتی هویت جامعه را تهدید میکند و امکان تصمیم تاریخی و تمدنی را از دست میدهد. آلودگی معرفتی با تعصب، تقلید کور، عملگرایی صرف یا فلسفهپردازی بیثمر نمونههایی از انحراف مسیر معرفت است. بنابراین خودآگاهی معرفتی یعنی حساسیت جامع نسبت به اینکه چه میآموزیم و از کدام مبنا میآموزیم کلیدی است.
پیامبر فقط معلم یا مصلح نیست. او قطب معرفت و انقلاب است. یعنی تمام حرکت جامعه تحول تربیت، اصلاح ساختار و ایجاد و تثبیت معرفت در سطح جامعه، حول محور او شکل میگیرد. پیامبر است که با بعثت ساختارهای معیوب و غیرعقلانی را فرو میریزد و ساختارهای وحیانی، عادلانه و عقلانی را طراحی میکند. انبیاء فقط معلم فلسفه یا موعظهگر فردی نیستند. فقط به رشد و اصلاح فرد نمیپردازند. راه ساخت انسان با معرفت، تربیت فردی صرف نیست، بلکه ساختن محیط و فضای جمعی سالم است. جامعه و محیط باید آنگونه ساخته شود که امکان رشد، عمل، کنشگری و فهم درست برای همه مهیا باشد. بنابراین نظامسازی و محیطسازی دو اصل مهم توسعه معرفت توحیدیاند. توسعه دانش و بصیرت، فقط با برنامه درسی، کلاس و اطلاعات حجمی رخ نمیدهد، بلکه باید محیط عملی و انگیزهساز، ساختارهای اجتماعی و رسانهای، الگوهای تربیتی و سیاستگذاری متحد در جهت جامعه توحیدی وجود داشته باشد.
معرفت اصیل برخلاف معرفت خنثی تعهد میآورد. هر کس به اندازه بهرهای که از معرفت حقیقی بهدست میآورد، مسئولیتی بیشتر دارد. «تکلیف» مهم دیگر گسترش معرفت در جامعه، نظامسازی بر اساس آن و دفاع از منظومه معرفتی صحیح در برابر نفوذ و جنگ معرفتی دشمنان است. دشمنانی که با جامعهسازی آگاهیمحور مخالفند.
دشمنان جامعه معرفتمحور تنها غفلت و جهل نیستند، ابزارها و سیاستهای فرهنگی، رسانهای و نظامهای مبتنی بر طاغوت نیز در مقابل رشد آگاهی و معرفت قرار میگیرند؛ باید این دشمنان را شناخت، جبههبندی کرد و معرفت را از تحریف، التقاط و سکون نجات داد. بویژه برای جامعه اسلامی که آرمانش تمدنسازی ست.
در نتیجه جامعه توحیدی به چنین معرفتی نیازمند است:
- جهتدار، اجتماعی، تغییرآفرین و تمدنساز نه معرفت صرفا فردی، خنثی و بیتعهد.
- برخاسته از تعامل عقل و وحی، عقلانیت الهیمحور نه عقلانیت نفسانی یا محدود به تجربه و غریزه.
- اصلاحگر و نقاد، نافی اسارت به سنتهای پوسیده، تقلید کور از شرق و غرب یا تعصب فلجکننده
- کارآمد و اولویتشناس، توانایی تمییز مسائل حقیقی جامعه، راهحلیابی و ترجیح اهم بر مهم.
- در پیوند با مسئولیت اجتماعی هر چه آگاهتر مسئولتر.
- حضوری و فعال یعنی افراد تولیدکننده بشوند نه مصرفکننده دانش و آماده باشند برای مجاهدت فکری و مبارزه با تحریف معرفت و جهل سازمانیافته.
- محیطساز و نظامساز یعنی باید محیط علمی و آموزشی، رسانهای و تقنینی را به گونهای شکل داد که رشد معرفت برای همه امکانپذیر و آسان باشد.
در مجموع معرفتشناسی مطلوب برای جامعه توحیدی معرفتی الهی، عقلانی، انقلابی و کاربردی است. معرفتی که فرد و جامعه را میسازد، مسئولیت میدهد، ساختارهای مناسب را میسازد و اجازه نمیدهد مسیر اجتماع دچار لغزش و غربت شود. حزب تمدن نوین اسلامی به دنبال توسعه چنین معرفتی است تا ایران و جهان اسلام را از اسارت جهل مدرن و تقلید آزاد سازد و راه تمدن حقیقی، آزاد و الهی را بگشاید.
حزب تمدن نوین اسلامی در حوزه معرفتشناسی معتقد است که ساختارهای تربیتی، رسانهای و فرهنگی باید بر مبنای معرفتشناسی وحیانی و عقلانی بنیان گذاری شوند. نظام سیاستگذاری و برنامهریزی بر محور رشد عقلانیت الهی، فهم مسئولیتآفرین و تربیت جامعهای بالغ و تغییرآفرین سامان یابد. در مقابله با موج معرفتهای وارداتی، التقاطی و تعصبآور بر خودآگاهی معرفتی، نقد، اجتهاد و خلاقیت تکیه شود.
4- جامعه سازی توحیدی
در نگاه حزب تمدن نوین اسلامی، جامعه آرمانی «جامعه توحیدی» است؛ جامعهای که همه ابعاد آن از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، آموزش و روابط اجتماعی طبق اصل یکتاپرستی و بندگی خدا ساخته میشود. اما تحقق این جامعه اتفاقی و سرخود نیست؛ بلکه پیشنیازی جدی دارد: فهم دقیق دین و نوعی معرفت که هم ریشهدار، هم اجتماعی و هم عملی باشد. دین امری فردی نیست بلکه شاکله، ساختار و نظام جامعه را تعریف میکند و برای تحقق آن باید بینش و معرفت ویژهای حاکم شود.
هر تلاشی برای ساخت جامعه مطلوب اسلامی باید از نوع نگاه به دین آغاز کند. دلیلش این است که هر نظام اجتماعی و هر رفتار و تصمیم حاکمان و حتی مردم عادی متأثر از تفسیر و فهم آنان از دین است. اگر دین را فقط دفترچهای از توصیههای فردی و روحی بفهمیم جامعه ما همچنان گرفتار ساختارهای طاغوتی خواهد بود حتی اگر ظاهر دیندار داشته باشد.
اما اگر دین را «طرحی اجتماعی» بدانیم که همه شئون جامعه را باید متحول کند آنگاه سیاستگذاری، قانون، برنامه درسی یا روابط اقتصادی و فرهنگی و روابط بینالملل رنگ و مفهوم تازهای میگیرد.
توحید یعنی جز خداوند هیچ چیزی محور اطاعت، فرمانپذیری و عبودیت نباشد. نه انسانها، نه قدرتهای سیاسی، نه هوای نفس، نه سنتها و نه حتی قانون و عرف ساخته انسان حق الوهیت و فرمانروایی ندارند؛ پس جامعه دینی جامعهای است که در ریز و درشت فرامین و قانونگذاری و قضاوت اجتماعی او فقط به رضایت خدا و قوانین او نگاه میشود. جامعه توحیدی با دیگر جوامع در هندسه و قواره اجتماعیاش متفاوت است. در جامعه توحیدی هیچکس، هیچ طبقه و هیچ گروهی حقوق ویژه ندارد؛ اصل بر عدالت و برابری است. همه امور اجتماعی، اقتصادی و حکومتی، باید تابع اراده و رضایت الهی باشد. اختلاف طبقاتی نفی میشود. معیار برتری: تقوا و عبودیت است نه نژاد، ثروت یا حتی شغل.
اگر توحید و دین به شعار تقلیل یابد یا به معنای فردی منحصر شود جامعه توحیدی ساخته نمیشود. یک جامعه توحیدی نیاز به سرمایه اولیه، ساختار، هندسه و نحوه چینش دارد. مهمترین سرمایه اولیه انسانِ آگاه و مؤمن و عامل است؛ بعد از آن باید نظام آموزشی، روحیه کار جمعی، پذیرش قانون الهی و تمرین فرمانبرداری از خدا را در دل جامعه تثبیت کند؛ سپس نیازمند ساختارهایی برای ارتباطات درست بین مردم درون جامعه و با بیرون یعنی جوامع دیگر است.
نقطه ثقل و انرژیبخش جامعه توحیدی بندگی خدا و ولایت اوست. یعنی ولایتمداری و اطاعت آگاهانه و آزادانه از خدا و نمایندگان برحق او. دین نه ابزار قدرت است، نه ابزار ثروت و نه صرفا وسیله رفع بحران روحی؛ دین محور همه حرکتهای اجتماعی است. بدونولایت الهی و اتصال به ولایت طاغوت موجب فروپاشی جامعه است.
آنچه اسلام را از دیگر مکاتب متمایز ساخته و قدرت تحقق تمدن نوین اسلامی را به آن بخشیده، در پذیرش و جاری ساختن ولایت الهی در همه شئون جامعه است. ولایتی که ریشه در توحید دارد و عبودیت محض و اطاعت بیچون و چرا را منحصر به خدا و بندگان برگزیدهاش میداند.
ولایت که همان ادارهی جامعه براساس هدایت الهی و توسط امام منصوب با نام یا با نشان از ناحیه خدای متعال است، تکامل دین را در اجتماع رقم میزند و ارزشهای الهی را از قالب شعار خارج می کند و از مرحله نظریه به مدار کنش و ساختار جاری اجتماع میکشاند. بر همین اساس است که اسلام فردی که زیر چتر نظامهای طاغوتی شکل میگیرد از منظر اندیشه اسلامی چیزی جز توحید تقلبی نیست و هیچ نسبتی با اسلام ناب ندارد.
هیچ تحول اجتماعی و انسانی بدون تحقق ولایت الهی ریشهدار و پایدار نمیگردد. ولایت نقشه راه حرکت جامعه از تشتت و پراکندگی به سوی اتحاد و پیشرفت را تعیین میکند و امکان بروز و رشد استعدادها و ارزشهای انسانی را در مقیاس همگانی فراهم میآورد. در جامعهای که ولایت الهی در آن حاکم باشد رشد علمی، اخلاقی، فرهنگی و تمدنی دارای جهت مشخص، افقی باز و پشتوانه قوی است که هیچ الگویی از غرب و شرق نمیتواند با آن رقابت کند.
مقتضای رشد حقیقی در جامعهی اسلامی افزایش نفوذ ولایت الهی است. هر نظم اجتماعی که براساس توحید شکل میگیرد با افزایش آگاهی، بلوغ فکری، اخلاقی و تربیتی افراد، توان بیشتری برای تحقق ولایت الهی، نظامسازی عادلانه، رفع تبعیض و شکوفایی تمدنی مییابد. دست باز بودن ولایت نه به معنای تحمیل یا استبداد بلکه به مفهوم بسط عقلانیت توحیدی، عدالت ساختاری و امکان تحقق ارزشها و معارف الهی در کنش اجتماعی است. چنانکه در متن آمده:
درواقع هرقدر جامعه در مراتب معرفتی، اخلاقی، خودآگاهی و مسئولیت فردی و جمعی رشد کند ولایت الهی با میدان عمل بازتر، موثرتر و نافذتر به تحقق نظام الهی نزدیکتر میشود و در مقابل هر جامعهای که از رشد و بلوغ بازمانده و در حصار انگیزههای فردی و خودمحوری گرفتار باشد لوازم تحقق ولایت را ضعیف مییابد، مسیر نظامسازی را به اعوجاج و انحراف میکشاند و از تمدنسازیِ اسلامی دور میگردد.
در نتیجه ولایت تجسد عملی توحید در زیست فردی و اجتماعی است. امتداد پرورش و نظامسازی جز با سپردن سررشته تحولات به دست ولی و جاری ساختن ولایت در ارکان جامعه ممکن نیست و اساساً هرگونه پیشرفت، عدالت، رفع تبعیض، ایجاد تمدن و هویتسازی به میزان میدانداری و بسط ولایت در جامعه وابسته است و اینجاست که حزب معتقد است باید تمامی برنامهها، سیاستها منبعث از این اصل راهبردی و تمدنی قرار گیرد.
حزب تمدن نوین اسلامی معتقد است برای ادامه راه نظامسازی جامعه را نه فقط بر محور قوانین و ساختارهای صوری بلکه بر اساس بسط ولایت الهی با تعریف عمیق معرفتی، انسانساز و جامعهپرداز آن باید سازمان داد. شرط تداوم نظام اسلامی و بازتولید تمدن الهی هم گسترش معرفت نسبت به ولایت هم افزایش نقشآفرینی اجتماعی این حقیقت قدسی و هم بلوغ اجتماعی در پذیرش و تعاون با آن است.
5. ولایت فقیه
ولایت فقیه صرفاً یک نظریه سیاسی نیست بلکه اساس و پایه تمام وظایف حکومت اسلامی است که برای تحقق کامل اسلام در جامعه ضروری است. ولایت یعنی حکومت و اداره کشور. ولایت فقیه به معنای حکومت و اجرای قوانین شرع مقدس است.
ولایت فقیه یک امر اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل یا تعیین شدن ندارد. تمام اختیارات حکومتی که پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) در اداره جامعه داشتند مانند تدارک سپاه، تعیین استانداران، اخذ مالیات و اجرای حدود برای فقیه جامع الشرایط نیز ثابت است. این به معنای همشأن بودن مقام معنوی فقیه با ائمه نیست بلکه صحبت از وظیفه اجرایی است.
ضرورت تشکیل حکومت اسلامی و تعیین ولی فقیه در عصر غیبت بر مبانی زیر استوار است:
سیره عملی پیامبر اکرم (ص) تعیین خلیفه بوده است. این تعیین برای بیان احکام نبوده زیرا احکام در کتاب الهی آمده است بلکه برای حکومت و اجرای مقررات بوده است. قوانین اسلام به ویژه احکام مالی مانند خمس، زکات، دفاع ملی و احکام حقوقی و جزایی، بدون وجود قوه مجریه قابل اجرا نیستند. اگر حکومت نداشته باشیم به معنای رها کردن اسلام است.
همانطور که عقل حکم میکند قانونگذاری به تنهایی سعادت بشر را تأمین نمیکند و نیاز به قوه مجریه دارد. رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) فقط قانونگذار نبودند بلکه مجری بودند. همان دلایلی که ضرورت وجود حکومت در صدر اسلام و زمان حضرت صاحب (ع) است برای دوران غیبت نیز برقرار است. پس باید در عصر غیبت نیز حکومت اسلامی تشکیل داد.
هدف نهایی از تصدی حکومت توسط فقیه عادل کسب قدرت یا مقام معنوی نیست بلکه تحقق اهداف عالی الهی است: هدف اصلی برقراری حق و از میان برداشتن باطل است. حکومت برای این است که اصول روشن دین را در جامعه محقق کنیم تا در نتیجۀ آن بندگان ستمدیده ایمنی یابند و قوانین تعطیل شده و بیاجرا مانده اجرا شوند. ضمن اینکه مبارزه با نقشههای دشمنان که برای جدایی دین از سیاست تلاش میکنند یکی از اهداف تشکیل حکومت است.
بنابراین حزب تمدن نوین اسلامی معتقد است که ولایت فقیه نهادی ضروری و عقلی-شرعی برای اداره جامعه در عصر غیبت است که با هدف اجرای کامل احکام اسلام، اقامه عدل و نجات مستضعفین توسط فقیه جامعالشرایط و بر مبنای سیره پیامبر و ائمه معصومین و نیاز ذاتی قوانین الهی به مجری برقرار میشود.
اعتقاد راسخ ما این است که ولایت فقیه، ترجمان به روزِ کتاب و سنت است. میتوان برای یافتن پاسخ پرسشهای اساسی به اندیشه ولیفقیه مراجعه کرد و آن را با تعقل خود و تجربههای تاریخی در هم آمیخت.
نظرات (۲۴)
ثبت نظر جدید
مهدی یساقی
۱۹:۵۰ - ۱۴۰۵/۰۷/۱۰تاکتیک ها از راهبردها منشعب می شود حکمرانی در اقتصاد و فرهنگ و.... می بایست بر ریشه درخت تنومند اسلام و انقلاب ونظریه ولایت فقیه استوار باشد وگرنه اسلامیزه کردن نظریه های غربی کاری بیهوده است
علیرضا ایزدی
۰۴:۵۸ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۷فصل دوم، چارچوب فکری و مبانی هویتی حزب را بهصورت نسبتاً جامع تبیین کرده و پیوند میان توحید، انسان، معرفت، جامعهسازی و ولایت فقیه را بهعنوان یک منظومه فکری مورد توجه قرار داده است. پیشنهاد میشود در ادامه، نسبت این مبانی با مسائل عینی و روزمره جامعه و همچنین چگونگی تبدیل این جهانبینی به سیاستها، برنامهها و الگوهای اجرایی حزب نیز با مثالهای مشخص تبیین شود. همچنین شایسته است مفاهیمی مانند «انسان مؤمن و مسئول»، «معرفت تمدنساز»، «جامعه توحیدی» و «ولایت» به شاخصهای تربیتی، اجتماعی و حکمرانی قابل سنجش تبدیل شوند. بهویژه میتوان برای اعضای حزب مسیر مشخصی از آموزش مبانی نظری تا کسب مهارت حل مسئله، کنشگری اجتماعی و مشارکت در برنامههای تخصصی طراحی کرد. در این صورت، جهانبینی مطرحشده از یک چارچوب نظری فراتر رفته و به مبنایی عملی برای تربیت نیروی انسانی، سیاستگذاری و حل مسائل واقعی کشور در مسیر تمدن نوین اسلامی تبدیل خواهد شد. موفق باشید
محمد حیدرزاده
۲۱:۵۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۴احسنت
علی اصغر رحمانی
۱۱:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۱۹بسم الله الرحمن الرحیم از برجستگی #حزب_تمدن_نوین_اسلامی این که این قدرت و ظرفیت را دارد که محصور در جغرافیای سیاسی کشور نیست و مرز آن عقیدتی و جهانی است ان شاءالله
حسن خلیل خلیلی
۱۲:۲۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۰۸با سلام و تحیات، یه نکته مهم در این فصل اینه که «جهانبینی» صرفاً مجموعهای از اعتقادات ذهنی نیست؛ بلکه در واقع نرمافزار تولید سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حکمرانیه. تا وقتی جهانبینی یک تشکیلات روشن نباشه، برنامهها و تصمیمها هم پراکنده و گاه متناقض خواهند بود. به همین خاطر، این سند ابتدا مبانی فکری را تعریف میکنه و بعد سراغ سیاستگذاری و برنامهریزی میره.
مجید باقری
۰۶:۵۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۰کوسه ها در آکواریوم بیشتر از 40 سانتیمتر رشد نمی کنند در حالی که رشد کوسه ها توی دریا به چهار متر هم می رسه.بزرگ شدنت خیلی به محیطی که توش فعالیت می کنی و آدم هایی که باهاشون در ارتباطی بستگی داره .همه ما پتانسیل رشد و پیشرفت رو داریم.همون.اما اینکه چجوری این پتانسیل تبدیل به واقعیت بشه بستگی به عوامل مختلفی داره ،که یکیش محیط و اطرافیانه، پس در انتخاب دوستانت و افرادی که بینشون هستی دقت کن .تو چه بخوای چه نخوای مث افرادی میشی که باهاشون درارتباطی. از محیط های سمی دوری کن نزار محدودت کنن نزار با چیزای پوچ و بی اهمیت وقتت رو بگیرن .به ما پیوندید در حزب تمدن.جایی که متفاوت می اندیشیم
مجید باقری
۰۶:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۳۰مهم نیست با چه سرعتی حرکت می کنی؛مهم این است روی کدام موج سواری
احسان سالاری
۱۱:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۱موافق
حسین راستین
۰۷:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۱موفق و پیروز باشید 🌹🌹
اباصلت احمدی دیزج
۱۲:۲۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۴ان شا الله دولت اسلامی پویا و مدام و مداوم باشد
محمدرشید نبوی فر
۰۲:۲۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۱۴بازآفرینی تعلیم وتزکیه امری ضروریست
فرحی فرحی
۲۳:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۷سلام خدا قوت ان شاء الله که بتونیم با فهم درست خودمون از موضوعات در جهت نشر آگاهی و تغییر قدمی برداریم ممنون از شما ۰
کاظم پدرام اصل
۰۷:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۶اعتقاد به مبانی جمهوری اسلامی و اعتقاد به ولایت فقیه که ریشه در توحید دارد جامعه اسلامی را خواهد ساخت.
احمد ربیعی
۰۸:۳۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۷با سلام تا کنون هرحزبی تشکیل شده غرق درسیاست های اقتصادی معمول فعلی شده ومتاسفانه هیچ صدایی درجهت اصلاح امور از آن بلند نشده است وجهان بینی تقریبا" مادی ولیبرالیسمی داشته است برخلاف سیاست های اقتصادی واجتماعی وتربیتی مورد نظر انقلاب اسلامی داشته اند. ان شاء ا... حزب تمدن نوین اسلامی الگو واسوه همه آنها قراربگیرد . بنده به آینده این حزب خیلی امیدوار هستم.
محمد حسن پهلوان
۰۶:۱۷ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳امیدوارم
رضا بیات خمجینی
۱۰:۱۱ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۶عالی👋
رضا بیات خمجینی
۱۰:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۶عالی👋
سیدمحمود حسینی
۰۵:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۴و من الله التوفیق و علیه التکلان 🌺🙏
سیدمحمود حسینی
۰۹:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳بسمالله الرحمن الرحیم هر مکتب ، ایسم و اندیشه به غیر از خدا باوری راستین بر مردم حاکم شود جز شر در ابعاد مختلف نخواهد و آنسان ها را به بندگی می کشاند تا آماده شوند برای استثمار و استعمار در ابعاد مختلف... به جهان کنونی بنگرید اغنیا با انواع حیل با فقرا مسلط شده اند..... و بدانید ثروتمندان غیر خداباور جهان همانند قارون در باطل شأن با هم متحدند ...
محمد مقدم
۰۳:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۴مشیعت تکوینی ومشیعت تشریحی هم نیازه آموزش ببینیم
محمد فرجنیا
۰۳:۰۶ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۲در جهانبینی توحیدی اسلام: خداوند منشأ اصلی حاکمیت و قانون است. احزاب سیاسی زمانی مشروعاند که در مسیر الهی حرکت کنند. حزب مطلوب قرآن، «حزبالله» است؛ یعنی تشکلی عدالتخواه، اخلاقی و خدمتگزار. اسلام با اصل تشکل سیاسی مخالف نیست، بلکه با تعصب، تفرقه و قدرتطلبی حزبی مخالفت میکند. توحید، محور وحدت، عدالت و مسئولیتپذیری سیاسی در جامعه اسلامی است.
جمشید اصفهانی زاده
۱۱:۳۸ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۰کدام نیرو و بازوی قدرتمنداجرایی که بتواند اهداف بالا را که ازآغاز انقلاب تاکنون نتوانسته ازشکل گیری طبقه اولیگارش وابسته به نطام سرمایه وطاغوت که اکنون دراین برهه حساس هم عقب نشینی نکرده وهم چنان چنگالهای قدرتمند خود رادرهمه شئون دراین کشور فرو برده ، وجود دارد. وقتی قوای سه گانه دراین سالها نتوانسته جلوی تشکیل این اولیگارش رابگیرد واگر به گفته بزرگ مردتاریخ این کشور؛ به واقع اگر سپاه نبود ایرانی اکنون نبود ؛ چگونه می شود به اهداف بالا رسید؟
حافظ کریمی
۰۰:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۰درود بیکران به امید روزی که مکتب انقلاب خمینی مقصد انقلاب دلهای ازادی خواهان گردد.
علی اخباری
۱۲:۱۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۷بسیار عالی 👌🏻
خسرو دیلمانی
۰۸:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۶ما در گسترش تفکر انقلاب اسلامی و اجرای این تفکر بوسیله حزب تمدن نوین اسلامی ، با روشنگری ، تبیین و جذب حداکثری ، جهادی اقدام میکنیم و از همه دوستان می خوام در فضایی که مردم مبعوث شده اند در نشر حداکثری این گفتمان نهایت تلاش را داشته باشند. و من نصر من عندالله العزیز الحکیم
سید حسن گنجی پور
۰۹:۰۱ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۸احسنت آفرین
مطالب مرتبط

دعوت برای همایش تاسیس دفتر حزب در لرستان

صافی اصفهانی به عنوان مسئول حزب در استان اصفهان معارفه شد

هشدار حزب تمدن نوین اسلامی درباره شوک بنزینی

آموزش استفاده از سامانه دیدهبان مردمی

تقدیر دبیرکل حزب تمدن نوین اسلامی از اقدام قاطع دستگاه قضایی در بازگرداندن ارزهای صادراتی

ارز جزو منابع عمومی کشور است

انفال باید در اختیار حاکم اسلامی باشد
