استقلال، صرفاً باقیماندن پرچم، مرز و ساختار رسمی حکومت نیست. ممکن است کشوری از نظر حقوقی مستقل باشد، اما بودجه، تجارت، فناوری، امنیت، رسانه، سیاست خارجی و حتی تصور نخبگانش از آینده، به اراده یک قدرت خارجی وابسته باشد. استقلال حقیقی زمانی تحقق مییابد که ملت بتواند بدون اجازه قدرتهای سلطهگر درباره مسیر پیشرفت، امنیت، اقتصاد، فرهنگ و روابط خارجی خود تصمیم بگیرد.
دولت مستکبر، دولتی قدرتمند نیست که صرفاً از منافع ملی خود دفاع میکند؛ قدرتی است که برای خود حق فرمانروایی بر دیگر ملتها قائل است، قواعد بینالمللی را بهصورت گزینشی به کار میگیرد، تحریم و تهدید را ابزار سیاست خارجی میداند، منابع ملتها را موضوع تصرف میبیند و استقلال کشورهای دیگر را تنها تا جایی تحمل میکند که با نظم مورد نظر او تعارض پیدا نکند.
ازاینرو، مواجهه با استکبار یک موضع احساسی، شعاری یا واکنشی نیست؛ مسئلهای درباره حفظ حق ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش است.
موضع حزب تمدن نوین اسلامی روشن است: در برابر دولتی که از تحریم، تهدید، جنگ، ترور، محاصره اقتصادی و فشار سیاسی برای تحمیل اراده خود استفاده میکند، مذاکره سیاسی راه حل اختلاف نیست؛ ادامه همان فشار با ابزار دیپلماتیک است.
کشوری که زیر فشار به میز مذاکره میرود، در شرایط برابر مذاکره نمیکند. یک طرف با تحریم، تهدید نظامی، عملیات روانی و ایجاد ناامنی، هزینه مقاومت را افزایش داده است و سپس از طرف مقابل میخواهد برای کاهش بخشی از همان هزینهها، مؤلفههای قدرت و استقلال خود را واگذار کند. چنین فرایندی «تعامل سازنده» نیست؛ تبدیل فشار به امتیاز سیاسی است.
ما نه طرفدار انزوا هستیم، نه مخالف گفتوگو با جهان و نه منکر ضرورت دیپلماسی. اتفاقاً مقابله مؤثر با سلطه، به دیپلماسی گستردهتر، متنوعتر و فعالتر نیاز دارد. نزاع ما بر سر این است که آیا ایران باید همه مسیرهای پیشرفت خود را به رضایت واشنگتن گره بزند یا با اتکا به قدرت ملی و تعامل فعال با جهان، راههای مستقل را گسترش دهد.
در نگاه ما، مخالفت با مذاکره سیاسی با آمریکا به معنای تعطیلی سیاست خارجی نیست؛ به معنای آزادکردن سیاست خارجی ایران از انحصار آمریکا و غرب است.
استکبار در منطق اسلام
در منطق قرآن، استکبار صرفاً صفت اخلاقی یک فرد مغرور نیست؛ ساختاری از قدرت است که برتریطلبی، تحقیر انسانها، انکار حق ملتها و تقسیم جامعه به حاکمان و مستضعفان را سازمان میدهد.
فرعون تنها به این دلیل محکوم نشد که شخصیتی متکبر داشت؛ او جامعه را طبقهطبقه کرد، گروهی را ضعیف نگه داشت، امنیت آنان را از میان برد و قدرت خود را بر ترس، تفرقه و محرومیت بنا نهاد. استکبار زمانی شکل میگیرد که قدرت، خود را فراتر از حق و قانون بداند و دیگران را ناچار به اطاعت از اراده خویش سازد.
اصل نفی سبیل نیز اجازه نمیدهد سرنوشت جامعه اسلامی در اختیار قدرتی قرار گیرد که از وابستگی اقتصادی، امنیتی یا سیاسی برای اعمال سلطه استفاده میکند. وابستگی به قدرت خارجی فقط زمانی رخ نمیدهد که ارتش بیگانه وارد سرزمین شود؛ وابستگی میتواند از مسیر نیاز به ارز، فناوری، بازار، سرمایه، مجوز سیاسی یا تضمین امنیتی ایجاد شود.
دولتی که اداره اقتصاد خود را به رفع تحریم دشمن وابسته میکند، بخشی از اختیار سیاستگذاری خویش را پیشاپیش به تحریمکننده واگذار کرده است. دشمن میتواند با یک خبر، یک تهدید یا یک امضای ادعایی، بازار ارز، بودجه، سرمایهگذاری و انتظارات عمومی آن کشور را جابهجا کند.
از منظر اسلامی، عزت جامعه مؤمنان قابل معامله نیست. عزت به معنای خودبزرگبینی یا قطع رابطه با جهان نیست؛ به معنای آن است که جامعه اسلامی در برابر تهدید، تحقیر و باجخواهی، خود را ناتوان و محتاج نشان ندهد.
صلح نیز در منطق اسلام مطلوب است، اما صلح با تسلیم تفاوت دارد. صلح عادلانه بر احترام متقابل، برابری حقوقی، رفع تجاوز و پذیرش استقلال طرفین استوار است. توافقی که در آن یک طرف ابزارهای فشار خود را حفظ کند و طرف دیگر مؤلفههای قدرتش را واگذار نماید، صلح نیست؛ تثبیت رابطه سلطه است.
اسلام همچنین میان ملتها و نظامهای سلطهگر تفاوت میگذارد. مقابله ما با مردم آمریکا، اروپا یا هیچ ملت دیگری نیست. ملتها میتوانند قربانی ساختارهای قدرت، رسانههای انحصاری و سیاستهای جنگطلبانه دولتهای خود باشند. موضوع مواجهه ما، ساختاری است که برای امنیت و رفاه خود، ناامنی، فقر و وابستگی دیگر ملتها را ضروری میداند.
ما خواهان ارتباط علمی، فرهنگی، اقتصادی و انسانی با ملتهای جهانیم؛ اما اجازه نمیدهیم این ارتباط به ابزاری برای نفوذ، تحمیل و تغییر اراده ملت ایران تبدیل شود.
استقلال در منطق انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی تنها تغییری در مدیران و ساختار سیاسی نبود؛ شورشی علیه وابستگی و بازپسگیری اختیار ملت ایران بود. مردم ایران حکومتی را کنار زدند که بخش مهمی از تصمیمات امنیتی، نظامی، اقتصادی و بینالمللی آن زیر نفوذ قدرتهای خارجی قرار داشت.
استقلال، در معماری جمهوری اسلامی یک شعار فرعی نیست. قانون اساسی، سیاست خارجی کشور را بر نفی سلطهگری و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه، دفاع از حقوق مسلمانان و برقراری روابط صلحآمیز با دولتهای غیرمحارب بنا کرده است. همچنین هر قراردادی را که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی، اقتصاد، ارتش، فرهنگ یا سایر شئون کشور شود، مردود میداند.
این منطق، نه انزواطلبانه است و نه مخالف همکاری بینالمللی. قانون اساسی میان «تعامل» و «سلطهپذیری» تمایز میگذارد. جمهوری اسلامی میتواند با همه دولتهایی که استقلال و حقوق ملت ایران را محترم میشمارند، رابطهای گسترده و متقابل داشته باشد؛ اما نمیتواند برای بهبود رابطه، حق تصمیمگیری مستقل خود را واگذار کند.
امام خمینی، آمریکا را صرفاً یک دولت خارجی رقیب نمیدانستند؛ آن را نماد نظامی میدیدند که از کودتا، حمایت از استبداد، غارت منابع، تحمیل وابستگی و سرکوب ملتها برای حفظ منافع خود استفاده میکند. از نظر ایشان، نزاع با آمریکا نزاع بر سر یک سوءتفاهم دیپلماتیک نبود که با تغییر ادبیات برطرف شود؛ نزاع بر سر استقلال ملت ایران بود.
جهتگیری امامین انقلاب نیز بر این اساس استوار بوده است که دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی از رفتارهای موردی یا لحن مسئولان آغاز نشده؛ ریشه آن در استقلالطلبی ملت ایران، قطع دست سلطه خارجی و ایجاد الگویی خارج از نظم مورد نظر قدرتهای مسلط قرار دارد.
قدرت سلطهگر ممکن است روش، ادبیات یا حزب حاکم خود را تغییر دهد، اما هدف راهبردی آن باقی میماند: محدودکردن قدرت مستقل، نفوذ در فرایند تصمیمگیری، مهار ظرفیتهای منطقهای، کنترل فناوری، جهتدهی به اقتصاد و بازگرداندن کشور مستقل به مدار نظم مسلط.
به همین دلیل، تغییر دولتها و چهرههای سیاسی در آمریکا نمیتواند بهتنهایی مبنای تغییر ارزیابی راهبردی ایران قرار گیرد. سیاست خارجی را باید بر اساس ساختار قدرت، سابقه رفتار و منافع پایدار طرف مقابل تنظیم کرد؛ نه بر اساس وعدههای انتخاباتی، لبخندهای دیپلماتیک و پیامهای غیررسمی.
ریل نخست: امتناع از مذاکره سیاسی زیر فشار، تهدید و تحریم
مذاکره زمانی میتواند ابزاری برای حل اختلاف باشد که طرفین، اصل استقلال و حقوق یکدیگر را پذیرفته باشند و گفتوگو برای یافتن راهحلی متوازن انجام شود. اما هنگامی که یک دولت، پیش از مذاکره تحریم وضع میکند، تهدید نظامی را حفظ مینماید، عملیات امنیتی و روانی انجام میدهد و سپس رفع بخشی از فشار را مشروط به واگذاری امتیاز میسازد، میز مذاکره به امتداد میدان اجبار تبدیل میشود.
تحریم در چنین شرایطی ابزار آمادهسازی مذاکره نیست؛ ابزار شکلدادن به نتیجه آن است. قدرت سلطهگر میکوشد ابتدا اقتصاد، افکار عمومی و محاسبات سیاسی کشور هدف را فرسوده کند و سپس آنچه را در شرایط عادی قادر به تحمیل آن نبود، در قالب توافق دریافت نماید.
در این الگو، هر امتیازی که کشور تحت فشار واگذار کند، دشمن را به افزایش فشار در مرحله بعد تشویق میکند. اگر تحریم توانسته باشد یک مؤلفه قدرت را به موضوع معامله تبدیل کند، چرا برای محدودکردن سایر مؤلفهها از همان روش استفاده نشود؟
امروز ممکن است موضوع مذاکره یک برنامه فناورانه باشد؛ فردا توان دفاعی، سیاست منطقهای، روابط اقتصادی، نظام حقوقی، رسانه، فرهنگ یا ساختار سیاسی کشور مطالبه شود. قدرت سلطهگر، توافق را پایان نزاع نمیبیند؛ آن را مرحلهای برای کاهش قدرت طرف مقابل میداند.
تجربه نیز نشان داده است که تعهدات قدرت مسلط، تنها تا زمانی معتبر میماند که با مصلحت روز او سازگار باشد. نظامی که قوانین داخلی، تحریمهای ثانویه، نفوذ بر شبکه مالی جهانی و قدرت رسانهای خود را حفظ میکند، میتواند بدون نقض ظاهری توافق یا با تفسیری یکجانبه، بخش بزرگی از منافع وعدهدادهشده را مسدود سازد.
در مقابل، تعهدات ایران معمولاً عینی، قابل سنجش، فوری و گاه دشوار برای بازگشت هستند. این نامتقارنی، مذاکره زیر فشار را به سازوکاری برای دریافت امتیازات قطعی در برابر وعدههای مشروط تبدیل میکند.
از نظر حزب تمدن نوین اسلامی، مذاکره سیاسی جامع با آمریکا در شرایط حفظ تحریم، تهدید، عملیات خصمانه و مطالبه محدودسازی قدرت ملی، فاقد منطق راهبردی است.
این موضع به معنای نفی مطلق هر نوع تماس فنی یا موضوعی نیست. ممکن است در مواردی کاملاً مشخص، مانند تبادل زندانیان، مسائل انسانی، جلوگیری از سوءمحاسبه یا پیگیری حقوق و اموال ملت ایران، ارتباط غیرمستقیم و محدود ضرورت پیدا کند. اما چنین تماسی نباید به عادیسازی مذاکره سیاسی، ایجاد انتظار عمومی یا گشودن مسیر معامله بر سر مؤلفههای قدرت ملی تبدیل شود.
قاعده روشن است: ارتباط محدود تنها زمانی قابل پذیرش است که موضوع آن مشخص، منفعت ایران قطعی، تعهدات همزمان و قابل راستیآزمایی، و امکان سوءاستفاده سیاسی از آن مسدود باشد.
مذاکره برای رفع فشاری که طرف مقابل عمداً ایجاد کرده است، بدون آنکه ابزارهای فشار او از میان برود، کشور را وارد چرخهای بیپایان میکند: فشار، مذاکره، امتیاز، کاهش موقت فشار، مطالبه جدید و فشار دوباره.
راه خروج از این چرخه، اثبات این واقعیت است که فشار، قدرت تحمیل اراده به ملت ایران را ندارد.
ریل دوم: اتکای درونزا و اداره کشور بدون انتظار مذاکره
بزرگترین امتیازی که یک کشور میتواند پیش از مذاکره به دشمن بدهد، این است که اقتصاد و جامعه خود را منتظر نتیجه مذاکره نگه دارد.
هنگامی که بودجه، سرمایهگذاری، نرخ ارز، تولید، تجارت و وعدههای دولت به توافق احتمالی وابسته میشود، طرف مقابل درمییابد که زمان به سود او کار میکند. هرچه مذاکرات طولانیتر شود، فشار اجتماعی و اقتصادی در ایران افزایش مییابد و امکان مطالبه امتیازات بیشتر فراهم میشود.
کشوری که منتظر است دشمن مشکلش را حل کند، در حقیقت اختیار زمان و ابتکار را به دشمن واگذار کرده است.
حزب تمدن نوین اسلامی معتقد است برنامه اداره کشور باید بر فرض استمرار فشار خارجی طراحی شود. این به معنای پذیرش دائمی تحریم یا چشمپوشی از حقوق ملت ایران نیست؛ به معنای آن است که دشمن نتواند با حفظ یا رفع تحریم، اقتصاد و تصمیمات کشور را کنترل کند.
رفع تحریم مطلوب و مطالبه قانونی ایران است، اما خنثیسازی تحریم، وظیفه داخلی و در اختیار ماست. میان این دو نباید خلط شود. رفع تحریم به تصمیم تحریمکننده وابسته است؛ خنثیسازی آن به تولید، فناوری، تجارت، نظام مالی، سیاست ارزی و اراده خود ما بستگی دارد.
اقتصاد درونزا، اقتصاد بسته یا بینیاز از جهان نیست. هیچ اقتصاد بزرگی بدون تجارت، سرمایه، علم، فناوری و بازارهای خارجی پیشرفت نمیکند. درونزایی یعنی موتور اصلی رشد، اراده، ظرفیت و سازمان داخلی باشد و ارتباط خارجی، شتابدهنده آن؛ نه اینکه اقتصاد بدون رضایت یک قدرت خارجی متوقف شود.
کشور باید در انرژی، غذا، دارو، فناوریهای حیاتی، سامانههای مالی، حملونقل، زیرساخت دیجیتال، تجهیزات راهبردی و زنجیرههای تأمین اساسی، تابآوری ایجاد کند. وابستگی در این حوزهها، ابزار فشار سیاسی میسازد.
بودجه عمومی نباید بر درآمدهایی بنا شود که تحقق آنها به توافق، فروش نفت از مسیرهای محدود یا دسترسی ناگهانی به منابع خارجی وابسته است. طرحهای عمرانی نباید تا اعلام نتیجه مذاکرات متوقف بمانند. بنگاهها نباید تصمیم سرمایهگذاری را بر اساس خبرهای دیپلماتیک تنظیم کنند.
دولت موظف است انتظارات عمومی را نیز از مذاکره جدا کند. بزرگنمایی توافق احتمالی، وعده گشایش فوری، گرهزدن قیمتها به اخبار مذاکرات و القای اینکه همه مشکلات پس از تفاهم با آمریکا حل خواهد شد، تنها خطایی رسانهای نیست؛ تضعیف قدرت چانهزنی و ایجاد آسیبپذیری اقتصادی است.
حتی اگر توافقی محدود حاصل شود، مشکلات ساختاری اقتصاد ایران ــ از نظام بانکی و بودجه تا بهرهوری، فساد، انحصار، خصوصیسازی انفال، دلاریسازی قیمتها، سیاست ارزی، تولید و توزیع ــ با امضای خارجی حل نخواهد شد. دیپلماسی نمیتواند جایگزین حکمرانی اقتصادی شود.
دولت مقتدر، ابتدا مسائل قابل حل را با اصلاح داخلی حل میکند؛ سپس از موضع نیاز کمتر و قدرت بیشتر وارد هر تعامل خارجی میشود.
در الگوی مطلوب ما، هر وزارتخانه و دستگاه اجرایی موظف است برنامه خود برای کاهش آسیبپذیری در برابر تحریم را ارائه کند. امنیت اقتصادی فقط وظیفه وزارت خارجه یا دستگاههای امنیتی نیست. وزارتخانههای نفت، نیرو، صنعت، کشاورزی، اقتصاد، ارتباطات، راه، بهداشت و علوم، هرکدام بخشی از جبهه استقلال کشورند.
اتکای درونزا همچنین مستلزم اعتماد به مردم و فعالکردن ظرفیتهای محلی، تعاونی، علمی، فناورانه و تولیدی است. دولت نمیتواند از مقاومت اقتصادی سخن بگوید، اما تولیدکننده را با نرخ بهره، مقررات پیچیده، واردات بیضابطه، قیمتگذاری دلاری نهادهها و بیثباتی سیاستی تضعیف کند.
مقاومت فقط تحمل فشار نیست؛ ساختن نظمی است که فشار دشمن را بیاثر کند.
ریل سوم: دیپلماسی فعال و متنوع با جهان
مخالفت با سلطه آمریکا نباید به کاهش روابط خارجی ایران یا انفعال دیپلماتیک منجر شود. برعکس، هرچه فشار یک قدرت بیشتر شود، ایران باید میدانهای بیشتری برای همکاری، تجارت، علم، فناوری و هماهنگی سیاسی ایجاد کند.
دنیا مساوی آمریکا و چند دولت اروپایی نیست. بخش بزرگی از جمعیت، منابع طبیعی، تولید، بازارهای آینده و ظرفیت رشد جهان در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، جهان اسلام، همسایگی ایران و اقتصادهای نوظهور قرار دارد.
سیاست خارجی غربمحور، نهتنها استقلال کشور را تهدید میکند، بلکه از نظر اقتصادی نیز فرصتهای فراوانی را از بین میبرد. دستگاه دیپلماسی نباید سالها همه سرمایه سیاسی خود را صرف چند پایتخت کند و ظرفیت کشورهای همسایه، منطقه و جنوب جهانی را به حاشیه براند.
نخستین حلقه دیپلماسی ایران، همسایگاناند. امنیت، آب، انرژی، ترانزیت، مهاجرت، تجارت، محیطزیست و زنجیرههای تأمین، مسائل مشترکی هستند که بدون روابط پایدار منطقهای حل نمیشوند.
ایران باید شبکهای از وابستگی متقابل مثبت در منطقه ایجاد کند؛ بهگونهای که صلح، تجارت و همکاری با ایران برای همسایگان سودمند و همراهی با سیاست محاصره علیه ایران پرهزینه باشد.
توسعه راهآهن، بنادر، خطوط انرژی، تجارت مرزی، بازارچهها، تسویه با پولهای ملی، سرمایهگذاری مشترک، همکاری علمی، گردشگری و امنیت غذایی، ابزارهای دیپلماسی قدرتاند. دیپلماسی اقتصادی نباید به برگزاری همایش و امضای تفاهمنامه محدود شود؛ باید به قرارداد، مسیر حملونقل، تأمین مالی و مبادله واقعی منجر گردد.
حزب تمدن نوین اسلامی از تعامل راهبردی با قدرتهای مستقل، اقتصادهای نوظهور و سازوکارهای چندجانبهای حمایت میکند که انحصار غرب را در تجارت، پول، فناوری و حکمرانی جهانی کاهش میدهند.
اما تنوعبخشی به روابط به معنای جایگزینکردن وابستگی غربی با وابستگی شرقی نیست. ایران نباید در مدار هیچ قدرتی قرار گیرد. رابطه با شرق، غرب، شمال و جنوب باید بر اساس منافع متقابل، انتقال فناوری، توسعه ظرفیت داخلی و حفظ اختیار ملی تنظیم شود.
همکاری با یک کشور زمانی راهبردی است که توان ایران را افزایش دهد، نه آنکه الگوی خامفروشی، بازار مصرف یا وابستگی فناورانه را بازتولید کند.
اصل «نه شرقی، نه غربی» به معنای نداشتن رابطه با شرق و غرب نیست؛ به معنای آن است که ایران در هیچ بلوک سلطهای حل نشود و تصمیم خود را از هیچ پایتختی دریافت نکند.
دیپلماسی فعال همچنین باید از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور، دانشگاهها، شرکتهای دانشبنیان، بخش خصوصی واقعی، اتحادیههای حرفهای، علما، هنرمندان و رسانهها استفاده کند. سیاست خارجی صرفاً رابطه دولتها نیست؛ شبکهای از ارتباطات علمی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است.
ایران باید روایت خود را مستقیماً با ملتهای جهان در میان بگذارد. قدرتهای مسلط میکوشند مقاومت ایران را به انزواطلبی، استقلالخواهی را به ماجراجویی و دفاع از امنیت را به تهدید تبدیل کنند. دیپلماسی عمومی باید نشان دهد که ایران خواهان صلح عادلانه، همکاری متقابل و جهانی عاری از تحریم، اشغال و استانداردهای دوگانه است.
مخالفت با مذاکره سیاسی تحت فشار، در کنار چنین دیپلماسی گستردهای معنا پیدا میکند. اگر مسیرهای جایگزین ساخته نشوند، امتناع از مذاکره ممکن است به انفعال تبدیل شود. اما اگر ایران روابط منطقهای، تجاری، فناورانه و چندجانبه خود را گسترش دهد، فشار آمریکا قدرت راهبردی خود را از دست میدهد.
ریل چهارم: شناخت ماهیت و هدف دولت مستکبر
مهمترین میدان نبرد با استکبار، پیش از اقتصاد و سیاست خارجی، میدان شناخت است. ملتی که ماهیت دشمن، ابزارهای او و هدف نهایی فشار را درست درک نکند، ممکن است همان مسیری را که به تضعیفش میانجامد، راه نجات تصور کند.
قدرت سلطهگر معمولاً اهداف خود را با زبان سلطه بیان نمیکند. تحریم را دفاع از حقوق بشر، مداخله را حمایت از دموکراسی، اشغال را تأمین امنیت، جاسوسی را کمک فنی، وابستگی را ادغام در اقتصاد جهانی و خلع سلاح کشور مستقل را اعتمادسازی مینامد.
شناخت استکبار یعنی عبور از واژگان رسمی و سنجش سیاست بر اساس رفتار واقعی.
وقتی دولتی از یک سو از گفتوگو سخن میگوید و از سوی دیگر تحریم را افزایش میدهد، تحریم و مذاکره دو سیاست متعارض نیستند؛ دو جزء یک راهبرد واحدند. فشار، هزینه مقاومت را بالا میبرد و مذاکره، ابزاری برای تبدیل این هزینه به امتیاز سیاسی است.
وقتی قدرتی از نگرانی امنیتی سخن میگوید، باید پرسید آیا هدف او رفع یک تهدید واقعی است یا سلب توان بازدارندگی طرف مقابل. دولتی که خود در مناطق مختلف پایگاه نظامی، ناو، تسلیحات و شبکه امنیتی دارد، نمیتواند اصل قدرت دفاعی دیگران را تهدید تلقی کند، مگر آنکه هدفش حفظ انحصار قدرت باشد.
دولت مستکبر فقط از جنگ مستقیم استفاده نمیکند. جنگ اقتصادی، عملیات رسانهای، تحریم فناوری، ایجاد شکاف اجتماعی، تهدید نخبگان، حمایت از جریانهای وابسته، نفوذ در محاسبات تصمیمگیران و تولید احساس ناتوانی، بخشهای مختلف یک راهبردند.
هدف نهایی، همیشه اشغال سرزمین نیست؛ گاه کافی است کشوری ظاهراً مستقل باقی بماند، اما نخبگان آن باور کنند بدون رضایت قدرت مسلط نمیتوانند اقتصاد را اداره کنند، فناوری به دست آورند، امنیت داشته باشند یا در جهان اعتبار پیدا کنند.
وابستگی ذهنی، مقدمه وابستگی سیاسی است.
یکی از مهمترین ابزارهای دشمن، ایجاد دوگانهای کاذب میان «مقاومت» و «زندگی مردم» است؛ گویی استقلالطلبی علت مشکلات اقتصادی و تسلیمشدن راه رفاه است. حال آنکه تجربه ملتهای گوناگون نشان داده است که قدرتهای سلطهگر، رفاه پایدار و توسعه مستقل را به دیگران هدیه نمیدهند. آنان همکاریای را ترجیح میدهند که منابع، بازار و تصمیمات کشور ضعیفتر را در خدمت ساختار قدرت خود قرار دهد.
این به معنای انکار خطاهای داخلی نیست. دشمنشناسی نباید پوششی برای ناکارآمدی، فساد یا سوءمدیریت باشد. دولتی که همه مشکلات را به تحریم نسبت دهد و از اصلاحات داخلی سر باز زند، به همان اندازه خطا میکند که جریانی دشمنی خارجی را انکار مینماید.
تحریم میتواند فشار ایجاد کند، اما فساد داخلی، بیانضباطی مالی، سیاستگذاری غلط، وابستگی ارزی و بیتوجهی به تولید، آثار آن را چند برابر میکند. مقاومت حقیقی مستلزم اصلاح درون و مقابله با فشار بیرون بهصورت همزمان است.
شناخت دشمن یعنی نه او را ناتوان و بیاثر تصور کنیم و نه شکستناپذیر. قدرت سلطهگر ابزارهای فراوان دارد، اما محدودیت، تعارض داخلی، هزینه و نقطه ضعف نیز دارد. بزرگنمایی قدرت دشمن، همانقدر خطرناک است که کوچکشمردن آن.
ملت مقتدر، دشمن را دقیق میشناسد؛ نه از او میترسد و نه او را دستکم میگیرد.
مذاکره، توافق و معیار مصلحت ملی
حزب تمدن نوین اسلامی میان اصل مذاکره و شرایط مذاکره تفاوت میگذارد. مذاکره در ذات خود نه مقدس است و نه مذموم؛ ابزاری است که ارزش آن را موضوع، توازن قدرت، هدف، شیوه اجرا و نتیجه تعیین میکند.
مذاکرهای که موجب تثبیت حق ملت، رفع تعرض، آزادی منابع، جلوگیری از جنگ یا تأمین منفعتی قطعی شود، میتواند در جای خود مشروع و ضروری باشد. اما مذاکرهای که از موضع اضطرار، برای کسب رضایت دشمن و با هدف خریدن زمانی کوتاه از طریق واگذاری منابع قدرت انجام شود، خلاف مصلحت ملی است.
در هر ارتباط احتمالی با دولت سلطهگر، اصول زیر باید رعایت شود:
موضوع گفتوگو محدود و از پیش مشخص باشد؛
فشار، تهدید و امتیازگیری یکجانبه متوقف گردد؛
تعهدات متوازن، همزمان و قابل راستیآزمایی باشند؛
امتیازهای ایران پیشاپیش و برگشتناپذیر واگذار نشوند؛
منافع اقتصادی وعدهدادهشده عینی، تضمینشده و قابل دسترس باشند؛
مذاکره به مؤلفههای دفاعی، استقلال منطقهای و ساختار داخلی کشور گسترش پیدا نکند؛
از مذاکره برای ایجاد دوگانه سیاسی و شرطیکردن اقتصاد داخلی استفاده نشود؛
و نتیجه هر توافقی با معیار افزایش قدرت، امنیت و آزادی عمل ملت ایران سنجیده شود.
توافقی که فقط فشار کوتاهمدت را کاهش دهد، اما در بلندمدت توان دفاع، فناوری، اقتصاد و سیاست خارجی کشور را محدود کند، دستاورد نیست.
معیار توافق خوب، تعداد بیانیهها، عکسها و دیدارها نیست؛ تغییر واقعی در قدرت و رفاه ملت ایران است.
مرز ما با انزواطلبی و سازشطلبی
در برابر سیاست خارجی ایران دو انحراف قرار دارد.
انحراف نخست، انزواطلبی است: کنارکشیدن از جهان، بیتوجهی به تجارت و فناوری، فقدان ابتکار دیپلماتیک و تبدیل مقاومت به سکون. چنین رویکردی میدان را برای دشمن خالی میکند و هزینه استقلال را بالا میبرد.
انحراف دوم، سازشطلبی است: تصور اینکه حل مشکلات کشور از مسیر جلب رضایت آمریکا، واگذاری مؤلفههای قدرت و عادیسازی رابطه با نظم سلطه میگذرد. این رویکرد، استقلال را به مانع توسعه و وابستگی را به واقعبینی تعبیر میکند.
راه حزب تمدن نوین اسلامی، نه انزواست و نه تسلیم؛ مقاومت فعال است.
مقاومت فعال یعنی قدرتسازی در داخل، تنوعبخشی به روابط خارجی، توسعه تجارت، پیشرفت فناوری، تقویت بازدارندگی، استفاده از حقوق بینالملل، حضور در نهادهای جهانی، ایجاد ائتلافهای موضوعی و کاهش ابزارهای فشار دشمن.
ما نه جهان را به آمریکا محدود میکنیم و نه آمریکا را نادیده میگیریم. جایگاه، قدرت و ابزارهای آن را واقعبینانه میشناسیم، اما اجازه نمیدهیم این قدرت به معیار تصمیمگیری ملت ایران تبدیل شود.
ما برای رابطه با جهان التماس نمیکنیم؛ ظرفیت میسازیم تا جهان به همکاری متقابل با ایران نیازمند باشد.
عهد ما با ملت ایران
حزب تمدن نوین اسلامی، مواجهه عزتمندانه با دولت مستکبر را بخشی از پروژه ساخت دولت اسلامی و تمدن نوین اسلامی میداند؛ دولتی که نه مرعوب قدرت خارجی میشود، نه کشور را در انزوا نگه میدارد و نه معیشت مردم را ابزار قمار دیپلماتیک قرار میدهد.
در سیاست مطلوب ما:
مذاکره سیاسی جامع با آمریکا زیر تحریم، فشار و تهدید پذیرفته نمیشود؛
تماسهای استثنایی و موضوعی تنها با منفعت قطعی، تعهد متوازن و خطوط روشن انجام میگیرد؛
اقتصاد، بودجه و برنامه اجرایی کشور به نتیجه مذاکرات خارجی وابسته نمیشود؛
خنثیسازی تحریم از مسیر تولید، فناوری، اصلاح قیمتگذاری دلاری، اصلاح نظام ارزی و مالی و تنوع تجارت دنبال میگردد؛
روابط با همسایگان، جهان اسلام، آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و اقتصادهای نوظهور گسترش مییابد؛
وابستگی به غرب با وابستگی به شرق جایگزین نمیشود؛
سیاست خارجی در خدمت انتقال فناوری، تکمیل زنجیرههای تولید، توسعه بازار و افزایش قدرت ملی قرار میگیرد؛
رفتار دولتهای سلطهگر بر اساس سابقه و عملکرد واقعی آنان سنجیده میشود، نه وعدهها و لبخندهای دیپلماتیک؛
دشمنشناسی بهانهای برای پوشاندن فساد و ناکارآمدی داخلی نمیشود؛
و هیچ مسئول یا جریانی حق ندارد ناتوانی خود را به نام ضرورت توافق، به ملت تحمیل کند.
از نظر ما، میزان استقلال یک حکومت را میتوان در لحظهای سنجید که قدرتی خارجی آن را میان فشار و امتیازدادن مخیر میکند. اگر حکومت با تکیه بر مردم، تولید، دانش، بازدارندگی و دیپلماسی فعال، فشار را بیاثر سازد، به مسئولیت خود نزدیک شده است.
اما اگر بازار، بودجه، صنعت و افکار عمومی را منتظر پیام دشمن نگه دارد؛ اگر هر بحران داخلی به بهانهای برای مطالبه مذاکره تبدیل شود؛ و اگر رفع بخشی از فشار خارجی با واگذاری بخشی از قدرت ملی خریداری گردد، هیچ عنوان دیپلماتیکی نمیتواند آن عقبنشینی را پنهان کند.
ملت ایران دشمن جنگ و طرفدار صلح است؛ اما صلحی که بر عدالت و احترام متقابل استوار باشد، نه آرامشی که از تسلیم و خلع قدرت به دست آید.
ملت ایران خواهان تعامل با جهان است؛ اما تعاملی که ظرفیت کشور را افزایش دهد، نه رابطهای که اراده کشور را محدود کند.
ملت ایران مذاکره را نفی نمیکند؛ اما مذاکره زیر تهدید را گفتوگو نمیداند.
استقلال، حق ملت ایران است؛ نه امتیازی وابسته به رضایت قدرتهای سلطهگر.
دیپلماسی، ابزار افزایش قدرت ملی است؛ نه مسیر واگذاری آن.
مذاکره زیر فشار، راه رفع سلطه نیست؛ سازوکار تبدیل فشار به امتیاز است.
و حکومت اسلامی مسئول ساختن قدرتی است که دشمن را از تحمیل اراده خود ناامید کند؛ نه مسئول آمادهکردن ملت برای پذیرش خواستههای او.