این درس با تبیین ضرورت استنباط «فقه نظام» و اشاره به تحریفات تاریخی در تدوین حدیث و اندیشه دینی آغاز میشود. استاد با نقد کمتوجهی دولتها و نخبگان به ظرفیتهای عظیم دانش حکمرانی و مدیریتی در اسلام، به معرفی آثاری همچون فقه نظام سیاسی، فقه نظام اقتصادی و فقه نظام بانکی به عنوان زیربنای نظری فقه نظام میپردازد.
در بخش بعدی، «مدیریت» بر اساس معیارها و متون اصیل دینی اینگونه تعریف میشود: «به گردش درآوردن منظم یک مجموعه انسانی در جهت تحقق هدف یا اهداف مطلوب». ریشه لغوی «اداره» به معنای چرخاندن و به گردش درآوردن است؛ چنانکه در روایات معصومین (ع) نیز واژه «اداره» و «یدیر» به معنای انتقال و گرداندن از حالتی به حالت دیگر یا از دلیلی به دلیل دیگر به کار رفته است. بر این اساس، مدیریت دارای چهار رکن اصلی شامل به گردش درآوردن، نظم و ساماندهی، تمرکز بر مجموعه انسانی و جهتگیری به سوی اهداف مطلوب است.
ارزش و تمایز بنیادین مدیریت اسلامی در ویژگیهای کلان آن نهفته است؛ نخست آنکه مدیریت اسلامی برخلاف مدیریت سکولار، هرگز در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه همواره در درون یک «مدیریت جهانشمول الهی» قرار دارد. در تفکر سکولار، خداوند صرفاً به عنوان آفرینندهای بازنشسته تلقی میشود که پس از خلقت، جهان را رها کرده است؛ اما در نگاه اسلامی، آفرینندگی الهی «دمبهدم» بوده و خداوند مدیر و مدبر فعال و مداوم جهان هستی است. از این رو، هرگونه مدیریت اجتماعی باید با آهنگ و سنن این مدیریت کلان الهی هماهنگ باشد تا به موفقیت و فلاح واقعی دست یابد.
ویژگی دوم، «نظام حلقوی مدیریت» است. در این ساختار، حلقههای مدیریتی به صورت درهمتنیده و منسجم تعریف میشوند؛ حلقه نخست و زیربنایی، مدیریت مطلق الهی است. حلقه دوم، حاکمیت و ولایت پیامبر اکرم (ص) و امتداد آن در وجود ائمه اطهار (ع) است که بر پایه آیاتی همچون «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ» و آیه «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ»، هدف از بعثت پیامبران را اقامه حاکمیت، فرمانروایی و داوری در تمام امور جامعه میداند. در نهایت، تمام حلقههای کوچکتر مدیریتی در سطوح مختلف جامعه، در درون این حلقههای فراگیرتر جای میگیرند و الزامات و احکام الهی را به سطوح اجرایی منتقل میسازند.