نئولیبرالیسم؛ از افسانه اقتصاد آزاد تا واقعیت استعمار فرانو
نئولیبرالیسم، با تکیه بر افسانه اقتصاد آزاد، در عمل به ابزاری برای گسترش سلطه اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است. این ایدئولوژی، که در ظاهر از رقابت آزاد حمایت میکند، در واقع به تسلط ساختارهای قدرت و استثمار منتهی میشود. در این قسمت دکتر سید یاسر جبرائیلی با تحلیل ریشههای نئولیبرالیسم، به معرفی مدلهای پیشرفت بومی و عدالتمحور به عنوان جایگزینی برای الگوهای تحمیلی و ناعادلانه سرمایهسالاری میپردازد.
از لیبرالیسم تا نئولیبرالیسم: سیر تطور سرمایهسالاری
برای فهم ماهیت نئولیبرالیسم، نخست باید میان لیبرالیسم و سرمایهداری تمایز قائل شد.لیبرالیسم یک مکتب فکری است که آزادی فردی و حق مالکیت خصوصی را در کانون توجه قرار میدهد، در حالی که سرمایهداری، نظمی اقتصادی و اجتماعی است که از دل این مکتب شکل گرفته است. از این منظر، «کاپیتالیسم» را نمیتوان صرفاً «سرمایهداری» ترجمه کرد؛ تعبیر دقیقتر آن «سرمایهسالاری» است، چرا که با تضعیف نقش دولت، قدرت عملاً به صاحبان سرمایه منتقل میشود و ساختار حکمرانی از دولتمحوری به سیطره ثروتمندان تغییر جهت میدهد.
انجمن مونپلرن و تئوریزه کردن اقتصاد بازار
نئولیبرالیسم در واکنش به مداخلات دولتها پس از رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ شکل گرفت. زمانی که دولتهایی مانند روزولت با اجرای طرحهایی مثل نیو دیل (New Deal)، کنترل قیمتها و وظایف اجتماعی را بر عهده گرفتند، جریان سرمایهداری احساس خطر کرد. در سال ۱۹۴۷، اقتصاددانانی نظیر هایک و میزس با حمایت بنیادهایی همچون راکفلر، انجمن مونپلرن را تأسیس کردند. هدف اصلی آنها تولید ادبیات تئوریک برای غالب کردن گفتمان اقتصاد آزاد در دانشگاهها و رسانهها بود تا هرگونه مداخله دولت به نفع توده مردم را سرکوب کنند.
کالاییسازی حقوق ذاتی بشر در پارادایم نئولیبرال
در نگاه نئولیبرالیسم، دولت باید از تمامی وظایف اجتماعی خود عقبنشینی کند. بر این اساس، خدماتی که پیشتر حقوق ذاتی بشر تلقی میشدند، مانند آموزش، درمان، مسکن و حتی امنیت، تبدیل به «کالا» شده و در بازار برای کسب سود عرضه میشوند. این رویکرد که در دوران ریگان و تاچر به اوج رسید، منجر به اضمحلال طبقه متوسط و افزایش شکاف طبقاتی شد. در این ساختار، فساد از سطح یک بنگاه کوچک به سطح سیاستگذاری کلان منتقل میشود، چرا که ثروتمندان با نفوذ در اندیشکدهها، قوانین را به نفع منافع خود تغییر میدهند.
اجماع واشنگتن و چرخه وابستگی جهانی
در دهه ۱۹۹۰، بستهای سیاستی تحت عنوان «اجماع واشنگتن» با همکاری وزارت خزانهداری آمریکا، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی برای کل جهان طراحی شد. این نسخه با محوریت یارانهزدایی و جهانیسازی قیمتها آغاز میشود و با ایجاد تورم و رکود، کشورها را محتاج سرمایهگذاری خارجی میکند. این فرآیند، نه آغاز پیشرفت، بلکه آغاز وابستگی است. کشوری که نسخههای نئولیبرالیسم را اجرا میکند، به ناچار در سیاست خارجی خود نیز مجبور به عقبنشینی از استقلال و مقاومت میشود تا رضایت سرمایهگذاران بینالمللی را جلب کند.
نئولیبرالیسم؛ مانع پیشرفت و عامل شکاف طبقاتی
برخلاف ادعای تئوری «اقتصاد فروبارشی» که معتقد است با انباشت ثروت در بالا، خردهریزهایی به فقرا میرسد، نئولیبرالیسم در کشورهای در حال پیشرفت عملاً به مانع توسعه تبدیل میشود. این پارادایم کشورها را به سمت خامفروشی سوق داده و عدالت اجتماعی را ذبح میکند. امروز جمهوری اسلامی با پارادوکس میان نئولیبرالیسم و استکبارستیزی مواجه است؛ مسیری که تداوم آن میتواند مانعی جدی در افق تمدن نوین اسلامی باشد.
سوالات متداول
نئولیبرالیسم چه تفاوتی با لیبرالیسم کلاسیک دارد؟
لیبرالیسم کلاسیک بر آزادیهای فردی و مالکیت تاکید داشت، اما نئولیبرالیسم به دنبال حذف کامل دولت از وظایف اجتماعی و تبدیل هر فعالیتی (حتی امنیت و درمان) به یک کالای سودآور در بازار آزاد است.
«اجماع واشنگتن» چیست و چه هدفی را دنبال میکند؟
مجموعهای از سیاستهای اقتصادی شامل خصوصیسازی، آزادسازی و کوچکسازی دولت است که توسط نهادهای بینالمللی به کشورها تحمیل میشود تا نظام اقتصادی جهان را وفق میل سرمایهداری آمریکایی شکل دهند .
چرا نئولیبرالیسم برای کشورهای در حال توسعه خطرناک است؟
زیرا قبل از رسیدن به توسعه، مانع آن شده و کشور را به یک صادرکننده مواد خام تبدیل میکند، همچنین با ایجاد وابستگی به سرمایه خارجی، استقلال سیاسی کشور را در برابر قدرتهای استکباری تضعیف مینماید.
به جبهه اقتصاد مردمی بپیوندید
مبارزه با ساختارهای تحمیلی و تحقق عدالت اقتصادی، نیازمند آگاهی و تشکیلاتی منسجم است